سلطان فرستاد سلطان پسر او را بقتلغ « 1 » خانى موسوم كرد ، و قباچه « 2 » اميرى بود كه ولايات سند به حكم او بود و دم سلطنت مىزد و ميان او و راى كوكار سنكين « 3 » مخاصمتى بود سلطان لشكرى را به قصد قباچه فرستاد و سرلشكر اوزبكتاى « 4 » بود و قباچه بكنار آب سند يك فرسنگى اوچه « 5 » لشكرگاه داشت با بيست هزار مرد اوزبكتاى « 6 » با هفت هزار مرد مغافصة شبيخون بسر او برد لشكر قباچه منهزم و متفرّق شدند و قباچه در كشتى باكر و بكر « 7 » دو قلعه است در جزيرهء « 8 » رفت و اوزبك تاى « 9 » در لشكرگاه او فرود آمد و آنانرا كه در لشكرگاه يافت اسير گرفت و بشارت بسلطان فرستاد سلطان حركت فرمود و هم به آن معسكر ببارگاه قباچه كه زده بودند فروآمد و قباچه از اكر و بكر « 10 » منهزم
هامش
( 1 ) آ : بقلع ، ب ج ز : بقتلع ،
( 2 ) اين كلمه را در آ بر خلاف رسم الخطّ قديم خود كه فرقى بين ج و چ نميگذارد سه چهار مرتبه « قباچه » با سه نقطه زير چ نوشته است ،
( 3 ) كذا فى ب د ، آ : كوكار سنكين ؟ ؟ ؟ ، ه : كوركان سنكين ، ج : كوكار مسكين ، ز : كور خان سيكنى ،
( 4 ) كذا فى ه ، د :
اوزبك ماهى ، ب : ازبك پاى ، ولى نقطهء ب و پ الحاقى است ، آ : ازبك نابتى ؟ ؟ ؟ ، و محتمل است كه « ارنكنابنى ؟ ؟ ؟ » نيز خوانده شود ، ج ز اصل جمله را ندارند ، نسخ جامع التّواريخ پاريس : اوزبك نابنى ؟ ؟ ؟ ، اوزبك مامى ، اوزبك نامى ، نسوى ص 90 - 91 ، 217 - 218 يكى از سرداران بزرگ سلطان جلال الدّين را در غزوات وى در هند نام مىبرد باسم « ازبك به اين » و از قراين قريب بيقين است كه مقصود از آن همين شخص است ،
( 5 ) آ يكى دو مرتبه اين كلمه را « اوچه » با سه نقطه زير چ نوشته است ،
( 6 ) كذا فى ه ، ج : ازبك تاهى ، د : اوزبك ماهى ، آ :
ازبك باى ؟ ؟ ؟ ( يا ) ارنك باى ؟ ؟ ؟ ، ب : ازبك پاى ، ولى نقطهء ب و پ الحاقى است ، ز :
نامى ( كذا ) ،
( 7 ) كذا فى آ ب ج ، ه : باكر و بكرد ، د : باكر و كرد ، ز : بالر و بكرد ،
( 7 - 8 ) كذا فى آ ، ب : كه دو قلعه است در جزيرهء ، ج : دو قلعهءيست در جزيرهءى آنجا ، د : جزيرهايست و قلعهء در آن جزيره ، ه :
كه قلعهايست در جزيرهء ، ز : قلعهايست در جزيرهء ،
( 9 ) كذا فى ه ، ج : ازبك تاهى ، د : اوزبك ماهى ، ز : اوزبك نامى ، آ : اوربك نابنى ؟ ؟ ؟ ، ب :
ازبك پاى ، ولى تمام نقاط الحاقى است ،
( 10 ) كذا فى آ ب ج ، د : از باكر و بكر ، ه : از كرومكرو ، ز : از كروبكرد ،