تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
ميان آن كشته شد و دست چپ را نيز برداشتند سلطان در قلب با هفتصد مرد پاى افشارد و از بامداد تا نيم‌روز مقاومت كرد و از چپ بر راست مىدوانيد و از يسار بر قلب حمله مىآورد و در هر حمله چند كس مىانداخت و لشكر چنگز خان پيش مىآمدند و ساعت‌بساعت زيادت مىگشتند و عرصهء جولان بر سلطان تضايق مىگرفت چون ديد كه كار تنگ شد « 1 » از نام و ننگ با « 2 » ديدهء تر و لب خشك درگذشت اجاش « 3 » ملك كه خال‌زادهء سلطان بود عنان او گرفت و او را بازپس آورد و سلطان اولاد و اكبادرا بدلى بريان و چشمى گريان « 4 » وداع كرد و بدالت « 5 » آنك
اذا المرء لم يحتل و قد جدّ جدّه * اضاع و قاسى امره و هو مدبر و لكن اخو الحزم الّذى ليس نازلا * به الخطب الّا و هو للقصد مبصر فذاك قريع الدّهر ما عاش حوّل * اذا سدّ منه منخر جاش منخر « 6 »
فرمود تا جنيبت دركشيدند چون بر آن سوار شد كرّتى ديگر در درياى بلا « 7 » نهنگ‌آسا جولانى كرد و چون لشكر را بازپس نشاند و عنان برتافت جوشن از پشت باز انداخت « 8 » و اسب را تازيانه زد و از كنار آب تا رودخانه مقدار ده گز بود يا زيادت كه اسب در آب انداخت ،
هامش
( 1 ) آ ج ه ز اينجا افزوده‌اند : و ، د افزود : و كار ، ( 2 ) كذا فى ب باصلاح جديد ، آ ه : و ، ج ز ندارند ، د اصل جمله را ندارد ، ( 3 ) كذا فى آ ج ، ه ز : اجاس ، ب : احاش ، د : اجناس ، نسوى ص 138 ، 186 : اخش ملك ( ابن خال للسّلطان ) ، ( 4 ) ج افزوده : با هزار درد و داغ ، ( 5 ) كذا فى آ ج ه ز ، و دالّت بمعنى گستاخى است ، ب ( باصلاح جديد ) د : بدلالت ، ( 6 ) هذه الأبيات مع الّتى ستذكر قريبا و مجموعها ستّة ابيات من قصيدة مشهورة لتأبّط شرّا مذكورة فى الحماسة ، انظر شرح الحماسة للخطيب التّبريزى طبع بولاق ج 1 ص 37 - 41 ، ( 7 ) فقط در ب ، ( 8 ) ج افزوده : و چتر خويش را درربود و چوب آن را بينداخت ،