چون به حكم تصاريف روزگار حقّ جوار و تدانى مزار ثابت گشته است و اصناف چنين اضياف كمتر افتد اگر از جانبين مورد موالات مصفّى باشد و كؤوس مؤاخات موفّى و در سرّا و ضرّا معاونت و مظاهرت يكديگر التزام رود مقاصد و مطالب بحصول موصول گردد و مخالفان چون موافقت ما بدانند دندان مكاوحت ايشان كند شود و التماس تعيين موضعى كه روزى چند مقام تواند ساخت كرد ، و چون شهامت و صرامت سلطانى در آفاق مشهور بود و وفور بطش و غلبهء او در جهان مذكور سلطان شمس الدّين چون پيغام بشنيد چند روز درين مصلحت مىپيچيد و از وخامت آن مىانديشيد و از تسلّط و تورّط او مىترسيد چنان گفتند كه عين الملك را آنجا قصد كردند تا گذشته شد سلطان شمس الدّين ايلچى با نزلهائى كه در خور چنان مهمان باشد بفرستاد و عذر موضع آنك درين حدود هوائى موافق نيست و درين رقعه موضعى كه شاه را لايق باشد نه اگر سلطان را موافق آيد از حدود ديلى موضعى تعيين كنيم تا سلطان آنجا مقام كند و آن حدود را چندانك از طغاة پاك كند او را مسلّم باشد ، چون اين پيغام بسلطان رسيد بازگشت و تا بحدود بلاله « 1 » و ركاله « 2 » آمد و از جوانب گريختگان لشكرها برو جمع مىآمدند و فوجفوج از زير شمشيرها جسته به دو متّصل مىگشتند تا جمعيّت او بحدّ ده هزار رسيد ، تاج الدّين ملك خلج « 3 » را با لشكرى بكوه جود « 4 » فرستاد تا آن را غارت كردند و بسيار غنيمت يافتند ، و بنزديك راى كوكار سنكين « 5 » فرستاد و خطبهء دختر او كرد اجابت كرد و پسر را با لشكرى به خدمت
هامش
( 1 ) كذا فى جميع النّسخ ، نسخ جامع التّواريخ پاريس : بلاله ( مثل متن ) و : يلاله ،
( 2 ) كذا فى آ د ، ج ه ز : نكاله ، ب : بكاله ، نسخ جامع التّواريخ بيكاله ؟ ؟ ؟ و بيكاله ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) كذا فى ه ز ، ب ج د : خلخ ، آ : حلح ،
( 4 ) كذا فى آ ب د ه ز ، ج : جودى ، نسخ جامع التّواريخ نيز همه جا « جودى » ،
( 5 ) كذا فى ب د ، آ : كوكار سنكين ، ه : كوركان سنكين ، ج : كوكار مسكين ، ز اصل جمله را ندارد ،