و از فاسدات آراى ايشان امتناع نمود برين بيت كه
و قولى كلّما جشأت و جاشت * مكانك تحمدى او تستريحى « 1 »
و برقرار روز ديگر پياده شدند و لشكر مغول چون صولت و بسطت لشكر اغراق « 2 » ديده بودند بهادران را گزين كردند و روى بر ميسره نهادند مردان اغراق « 3 » كمانها را بتير اغراق كردند و پاى افشاردند و به زخم تير حملها كردند و ايشان را بازداشتند و چون مغول از آن حمله پشت بنمودند « 4 » و راه مركز خود پيمودند سلطان بفرمود تا كوس فرو كوفتند و تمامت لشكر سوار گشتند و بيكبار حمله آوردند و لشكر مغول روى برگردانيدند و در اثناى آن باز كرّتى ديگر بازگشتند و بر لشكر سلطان دوانيدند و قرب پانصد مبارز را بر زمين انداختند سلطان چون شيران مرغزار و نهنگان درياى زخّار هم در آن حال دررسيد مغولان منهزم شدند و هر دو نوين « 5 » با عددى اندك به خدمت چنگز خان رفتند و لشكر سلطان بغنيمت مشغول گشتند ، در اثناى آن ميان امين الدّين
هامش
چنگيز خان بحرب سلطان جلال الدّين چنگيز خان مكجك ( ظ - تكجك ) را با جمعى از امراى لشكر بدفع سلطان جلال الدّين فرستاد چون از اعراب و غير آن از مردان آفاق مستظهر شده بود يكروز جنگ مردانه نمودند بعد از آن راى امرا چنان قرار گرفت كه بر بالاى كوهها روند و كوههاى پشته و تيرهى را الخ » و از اينجا ببعد ه بعينه مانند ساير نسخ است ،
( 5 - 6 ) آ : كوهها بسته و تيرهى ، ه : كوههاى پشته و تيرهى ، ز : كوههاى بسته و بيرهى ؟ ؟ ؟ ، ب : كوهها بسته و بيرهى ، ج : كوهها و بشتها و بىرهى ، د : كوهها و پشتهها ،
( 1 ) من ابيات مشهورة لعمرو بن الإطنابة الأنصارىّ الخزرجى ، انظر الكامل للمبرّد طبع ليبزيك ص 753 ، و ابن خلّكان فى حرف الميم فى ترجمة ابى عبيدة النّحوى معمر بن المثنّى طبع طهران ج 2 ص 228 ، و شواهد العينى بهامش خزانة الأدب ج 4 ص 415 ،
( 2 ) آ ب : اعراق ، ه ز : عراق ، ج ندارد ،
( 3 ) ه ز : اعراق ،
( 4 ) كذا فى ب ه ، ز : كردند ، ج : ننمودند ، د :
ننمودند ، آ : ننمودند ،
( 5 ) گويا مقصود از هر دو نوين تكجك و ملغور است و شيكى فوتوقو را كه سردار اين لشكر بود تحت السّكوت گذرانيده است ، رجوع كنيد بجامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 119 - 125 ،