ملك و سيف الدّين اغراق « 1 » سبب اسبى منازعت افتاد امين الدّين ملك تازيانهء بر سر ملك اغراق « 2 » زد سلطان آن را بازخواستى نفرمود كه بر لشكر قنقليان « 3 » نيز اعتماد آن نداشت كه ببازخواست تن دردهند سيف الدّين ملك آن روز توقّف نمود تا چون شب درآمد بر مثال جبلة بن ايهم روى برتافت و بكوههاى كرمان و سيقران « 4 » شتافت ،
تنصّرت بعد الحقّ عارا للطمة * و ما كان فيها لو صبرت لها ضرر « 5 »
و تمامى احوال اغراق « 6 » در ذكرى مفرد از آنجا معلوم شود ، قوّت سلطان از خلاف ملك اغراق « 6 » شكسته شد و راه صلاح و صواب برو بسته روى بغزنين آورد بر عزيمت آنك از آب سند عبور كند و چنگز خان آن غايت را از كار طالقان فارغ گشته بود و تفرقهء فرقهء سلطان دانسته بر دفع و انتقام چون برق وهّاج و سيل ثجّاج اندرونى از انتقام مشحون با لشكرى از قطار باران افزون روى بسلطان نهاد و چون آوازهء او بسلطان رسيد و خبر حركت او بشنيد و لشكر چندان نه كه طاقت مقاومت آن لشكر پركين و مقابلت پادشاه روى زمين تواند
كه آن شاه در جنگ نر اژدهاست * دم آهنج بر « 7 » كينه ابر بلاست
شود كوه خارا چو درياى آب * اگر بشنود نام افراسياب
عزيمت عبور بر آب سند مقرّر كرد و فرمود تا كشتيها آماده كردند و
هامش
( 1 ) آ : اعراق ،
( 2 ) آ ب : اعراق ،
( 3 ) آ : قنقليان ، د : قيلقيان ، ز : قيقليان ، ب : قتلقان ،
( 4 ) تصحيح قياسى ، رجوع كنيد بج 1 ص 108 ، - آ اينجا : سنقران ، در ورقa31 : سنقوران ، ج و جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 123 : سقران ، ب : سيفران ، ه ز : سنقران ، د ندارد ،
( 5 ) من ابيات مشهورة الجبلة بن الأيهم آخر ملوك غسّان بالشأم قالها بعد تنصّره فى قصّة طويلة ، انظر الأغانى ج 14 ص 2 - 8 و معجم البلدان فى ذيل « الشّأم » و خزانة الأدب للأمام عبد القادر بن عمر البغدادى ج 2 ص 241 - 245 ،
( 6 ) آ ب : اعراق ، ه : اغراق ، اعراق ،
( 7 ) ه : پر ( ظ ) ،