تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
گماريدن « 1 » ازهار از غزنين بيرون آمد و بر عزيمت‌پروان « 2 » روان شد چون آنجا نزول فرمود خبر رسيد كه تكجك « 3 » و ملغور « 4 » با لشكر مغول بمحاصرهء قلعهء واليان « 5 » مشغول‌اند و نزديك رسيدست كه مستخلص كنند سلطان بنه و اثقال را در پروان « 6 » بگذاشت و با لشكر بر سر تكجك « 7 » و ملغور « 8 » تاختن آورد مردى هزار از قراول تتار بكشت و چون لشكر سلطان بعدد زيادت بود لشكر مغول از آب عبور كردند و پل خراب و بر آن جانب آب نزول كردند و رودخانه ميان هر دو لشكر حايل بود بتير بر يكديگر دست بگشادند تا چون شب درآمد نيم‌شبى لشكر مغول كوچ كردند و سلطان بازگشت و ذخاير بسيار بدانجا نقل فرمود و ذخاير خزاين استخراج كرد و بر لشكر تحصيص « 9 » فرمود و با پروان « 10 » مراجعت نمود و چون اين خبر به خدمت چنگز خان رسيد و التيام و انتظام احوال سلطان معلوم راى او شد
خبر شد بنزديك افراسياب * كه افكند سهراب كشتى بر آب ز لشكر گزين شد فراوان سوار * جهان ديدگان از در كارزار
هامش
( 1 ) رجوع كنيد بص 29 ح 4 ، ( 2 ) كذا فى ب ، ج د ز : بروان ، آ : بروان ، - « پروان . . . سرحدّ باميان است و راههاى بسيار به آنجا كشد » ( ورقa109 ) ، « فراوان بفتح اوّله و آخره نون بليدة قريبة من غزنة » ( ياقوت ) ، ( 3 ) تصحيح قياسى ، رجوع كنيد بج 1 ص 105 ، 106 ، - آ اينجا : بكحك ؟ ؟ ؟ ، و در ورقa30 ( ج 1 ص 105 كه تعيين قراءت نسخهء آ آنجا غفلة ترك شده است ) : تكحوك ، و در در قa110 دو مرتبه : بكاجك ؟ ؟ ؟ ، پس معلوم مىشود كه نسخهء آ قطعا حرف اوّل اين كلمه را تاء مثنّاة فوقيّه و حرف سوّم را جيم و حرف آخر را كاف ميخوانده است يعنى تكجك ، ب : بكجك ، ز : تكجل ، ج : مكحل ، د : بكحل ، ( 4 ) كذا فى آ ب د ، ج : تمور ، ز : طغور ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 119 ، 121 : مولغار ، ( 5 ) كذا فى آ ب ج ، د : والتان ، ز : والتان ، ( 6 ) كذا : فى ب ، آ ج د ز : بروان ، ( 7 ) آ : بكجك ؟ ؟ ؟ ، ز : تكجل ، ب : بكجك ، ج : مكحل ، د : بكحل ، ( 8 ) كذا فى ب د ، آ : ملعور ، ج : تمور ، ز : طغور ، ( 9 ) ب : تخصيص ، ( 10 ) كذا فى ب ، آ د : يروان ، ج : باز ، ز اصل جمله را ندارد ،