شيكى قوتوقو « 1 » را با سى هزار مرد روان فرمود چون سلطان بپروان « 2 » رسيد بعد از يك هفته لشكر مغول هنگام چاشتگاهى دررسيدند سلطان هم در حال برنشست و مقدار يك فرسنگى پيش رفت و صف كشيدند و ميمنه را بامين ملك سپرد و ميسره را بسيف الدّين ملك اغراق « 3 » و در قلب بنفس خود بايستاد و فرمود تا تمامت لشكر پياده شدند و اسبان بر دست گرفتند و تن بر مرگ نهادند و چون كثرت عدد جانب يمين كه بامين ملك مفوّض بود زيادت از لشكر مغول بود ده هزار سوار از مردان كارزار بر ميمنه زدند و ميمنه را از جاى برداشتند از قلب و ميسره مدد متواتر شد تا لشكر مغول را با مركز بردند و از جانبين درين حملات بسيار كشته شد و بسيار مجادلت كردند و نهمار مكايدت و مكابدت و هيچ كدام پشت بر روى خصم نكردند تا چون طشت افق از خون شفق سرخ شد هر كس در مركز خود نزول كردند و لشكر مغول ياسا دادند تا هر سوارى بر جنيبت تمثالى نصب كردند چون روز ديگر كه سيّاف فلك تيغ را بر كلهء « 4 » شب راست كرد باز از جانبين صف كشيدند و چون لشكر سلطان در پس لشكر مغول صفّى ديگر ديدند پنداشتند مددى رسيده است خايف كشتند و مشورت كردند كه بهزيمت روند « 5 » و كوههاى بسته و تيرهى « 6 » را پناه سازند سلطان بدان رضا نداد
هامش
( 1 ) آ : سيكى بوقو ، ج : سيكى ؟ ؟ ؟ قوتو ، ز : سيكى توتو ، ب د : سنكى قويو ، - متن تصحيح قياسى است رجوع كنيد به جلد اوّل ص 130 ، 132 ، 108 ، در جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 119 - 125 دوازده يا سيزده مرتبه نام اين شخص ذكر شده است اغلب باسم شيكى قوتوقو و گاه قوتوقو نويان يا قوتوقو فقط ،
( 2 ) كذا فى ب ، ج د ز : ببروان ، آ : ببروان ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) كذا فى آ ج د ز ، ب : اعراق ،
( 4 ) كذا فى آ ب ج د ، ز : كلّهء ،
( 5 ) اينجا آخر جملهء ساقطه از نسخهء ه است و ابتداى آن در ص 119 س 17 است و بجاى اين سقط در ه هيچ بياضى نيست فقط بعد از بيت مذكور در ص 119 س 16 يعنى حلقهء زلف يار الخ ه بلافاصله اينطور دارد : - « بعد از آنكه چنگيز خانرا از جانب سلطان محمّد اندك فراغ بال حاصل شد بفكر رفع سلطان جلال الدّين افتاد ذكر توجّه