تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
رسيد تا بحدود بردويه « 1 » از مضافات هراة برفتند و ازو بازگشتند و سلطان روان شد چون بغزنين رسيد و امين ملك « 2 » با پنجاه هزار لشكر آنجا بود به خدمت استقبال بيرون آمد و تمامت لشكر و رعيّت بقدوم او استبشار نمودند و به مكان او استظهار يافتند و سلطان دختر امين ملك را خطبه كرد و آن زمستان در غزنين در ميدان سبز مقيم شد و چون آوازهء وصول او شايع و مستفيض گشت زمرهء عساكر و اقوام از هر طريق يأتين من كلّ فجّ عميق ، و سيف الدّين اغراق « 3 » با چهل هزار از مردان دلير به خدمت سلطان متّصل گشت و امراى غور همچنين از جوانب به دو پيوستند ،
ز هر سو سپه شد برو انجمن * كه هم با گهر بود و هم تيغ زن
و چون كار او با فرّ و شكوه شد و لشكر و حشم انبوه اوّل نوبهار و هنگام
هامش
ج : بماتريانان ؟ ؟ ؟ ، د : باثمرناباد ، ز ه ندارند ، - در مجموعهء از رسائل عهد تيموريّه محفوظه در كتابخانهء ملّى پاريس ( 1815 .Suppl . Pers) دو مرتبه نام موضعى مذكور است كه از قراين قريب بيقين مىشود كه مراد همين موضع است ، يكى در ورقb144 يكى از علما را نام مىبرد موسوم « بمولانا ركن الدّين مابژنابادى » كه بعراق به خدمت شاه شجاع از آل مظفّر رفته بوده است و اين كلمه را در كمال وضوح « مابژنابادى » با ميم و الف و باء موحّده و ژاء مثلّثهء فارسى و نون و بعد از آن كلمهء آباد نوشته است ، ديگر در ورقa141 كه نامهء از منشآت همان شخص مسطور است باسم « مولانا ركن الدّين ماپژنابادى » بضبط مذكور ولى پاء فارسى بجاى باء موحّده و در آخر نامه نوشته « مسوّد هذا البياض . . . محمّد بن اسمعيل المدعوّ بركن الخوافى » ، و از اينجا واضحا معلوم مىشود كه مابژناباد از محالّ خواف است و از متن جهانگشاى برميآيد كه مابژناباد نزديك زوزن است و در حقيقت خواف متّصل بزوزن است پس تقريبا يقين مىشود كه مراد از « مابژناباد » در متن همين مابژناباد است لا غير ، ج ز : مغول ، ( 1 ) كذا فى د ، آ : نردويه ؟ ؟ ؟ ، ب : نردويه ، ج ز : بردونه ، ( 2 ) ز : ايمن ملك ( در جميع مواضع در اين فصل ) ، ( 3 ) كذا فى د و هو الصّواب كما سيجئ ، آ ب ج ز : اعراق ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 135 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى