تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
بود ، از حركت او تا وصول لشكر مغول مقدار يك ساعتى بيشتر توقّف نبود چون ايشانرا معلوم شد كه شهر از سلطان خالى ماندست حالى پى او گرفتند تا بسر دو راه « 1 » رسيدند كه سلطان ملك ايلدرك « 2 » را با قومى آنجا بگذاشته بود تا اگر بر عقب لشكرى برسد ساعتى مطارده كنند چندانك ميان او و خصم مابينى حاصل آيد بعد از ساعتى ايلدرك « 3 » چون پاى ايشان نداشت دست بجنبانيد و بر راهى ديگر كه نه ممرّ سلطان بود روان شد و تتار بر پى او بر آن عزيمت كه سلطان هم ازين راه رفته باشد دوان گشتند و سلطان از راه ديگر باز آنك « 4 » اسب مرادش لنگ بود در يك منزل چهل فرسنگ بپيمود و لشكر مغول از طلب او نكول كردند و از آن راه عدول نمودند چون بزوزن « 5 » رسيد و خواست كه در زوزن « 6 » رود چندانك مراكب او را اندك استجمامى حاصل آيد اهالى با سلطان مناقشت نمودند و بتحصّن نيز ببارهء آن‌كه سبب آن التماس مىكرد تا اگر لشكر مغول برسد ساعتى مقاومتى تواند كرد و از پيش و پس او بيكبارگى در نتوانند آمد به هيچ وجه رضا ندادند و گفتند اگر لشكر مغول « 7 » برسد ايشان از آن جانب بتير و شمشير روى به تو آرند و ما ازين سو به سنگ از پس پشت حمله كنيم چنانك در قرآن مجيد حكايت حال خضرست حتّى اذا اتيا اهل قرية استطعما اهلها فابوا ان يضيّفوهما ، فى الجمله چون از كرم‌خانهء بزرگان وفادار زوزن « 8 » روزن غدر گشاده يافت بماسژاباباد ؟ ؟ ؟ « 9 » رسيد و در نيم‌شب حركت كرد بامداد موغال « 10 » آنجا
هامش
( 1 ) ب د : دو دره ، ( 2 ) كذا فى آ و متن ب ، حاشيهء ب : ايلذرك يا ايلدزك ، ج د : ايلدكز ، ز : ايلدوك ، ( 3 ) كذا فى آ ب ، ج د : ايلدكز ، ز ندارد ، - ملاحظه كنيد كلمهء « الب درك » و « كنار درك » را سابقا ص 41 ، 43 ، ( 4 ) ب ج ز : با آنك ، د : بر آنكه ، ( 5 ) آ : بروزن ، د ز : بروزن ، ( 6 ) آ : زورن ، د ز : روزن ، ( 7 ) ب د : موغال ، ( 8 ) آ : روزن ، د : از ( كذا ) ، ( 9 ) كذا فى آ ( ؟ ) ، و ممكن است « بمايژتاباد » ؟ ؟ ؟ و « بماشرتاباد » ؟ ؟ ؟ نيز خوانده شود ، ب : « نمايرتاباد » ولى نقاط آن همه الحاقى است ،