تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
چادر قيرى پوشيد
سپهبد عنان اژدها را سپرد * بگرد از جهان روشنائى ببرد
و در هنگام و لات حين مناص از ميان آن قوم خلاص يافت ، و ساعت انفصال سلطان از خوارزم خبر احتشاد جنود بجانب ايشان شنيدند و سامان قرار نداشته بر پى سلطان پويان گشتند و روز ديگر را هم بدان موضع با قومى كه با سلطان جلال الدّين مكاوحت و مكافحت كرده بودند مقابل افتادند و آق « 1 » سلطان در خدمت ارزلاق « 2 » سلطان و اعيان خانان چون قوم تتار ديدند بر مثال اختران از انسلال تيغهاى خرشيد گريزان شدند و بيك حمله جمله از كارزار روى برتافتند و دست بجنگ نايازيده پاى برداشتند و سلاطين روزگار در دست شياطين تاتار گرفتار گشتند و اعيان و اكثر حشم طعمهء ذباب شمشير آبدار و لقمهء ذئاب و كفتار شدند و سلاطين بعد از دو روز كه ذلّ اسار ديدند كيفر « 3 » آنچ پدرشان با خاندان ملوك و بيوتات قديم كرده بود برداشتند و در زير خاك دفين گشتند بلك در جوف سباع و ضباع ضمين و الحكم للّه ربّ العالمين ،
اگر تند بادى برآيد ز گنج * به خاك افكند نارسيده ترنج ستمگاره خوانيمش ار دادگر * هنرمند خوانيمش « 4 » ار بىهنر
و سلطان جلال الدّين چون بشادياخ رسيد دو سه روز باستعداد رفتن چنانك دست داد مشغول بود تا ناگاه نيم‌شبى كه
نه آواى مرغ و نه هرّاى دد * زمانه زبان بسته از نيك و بد
بر مثال شهاب ثاقب بر مركب توكّل راكب گشت در پانزدهم « 5 » ذى الحجّه سنهء سبع عشرة و ستّماية بر عزيمت غزنين كه پدرش نامزد او كرده
هامش
( 1 ) ج : الق ، ( 2 ) كذا فى آ ب د ز ، ج مشكّلا : ارزلاق ، ه ندارد ، ( 3 ) جميع نسخ : و كيفر ، ( 4 ) كذا فى آ ب بالتّكرار ، ج د : دانيمش ، ز : گوئيمش ، ( 5 ) كذا فى د ز آ : يانردهم ؟ ؟ ؟ ب ج : يازدهم ،