تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
معقّب لحكمه و استرداد بخت بر باد شده نه بدست ما و شماست بلك جهان خود دام بلاست عشوه دهى پردغاست
ز انديشه كران كن تو كه درياى جهانرا * مردان جهان ديده نديدند كرانه خيره بفسوس و بفسانه چه نهى دل * كاحوال جهان جمله فسوس است و فسانه
و اقبال و دولت از خاندان تكشى نكسى تمام گرفته است و كوكب سعادت در و بال ادبار روى برجعت و انحطاط نهاده اميد تثبيت « 1 » آن ممكن نه و سرّ منشور تؤتى الملك من تشاء بر جبين دولت چنگز خان و اولاد او مسطور و پيدا گشته چنانك مقصود تنزع الملك ممّن تشاء بر صفحات احوال معاندان او هويدا گشته طىّ آن در وهم بشر مقدور نه امّا ميخواست تا پسر چون پدر مطعون السنهء بشر نشود و غرض سهام ملام بندگان بارىتعالى نگردد ،
علىّ طلاب المجد من مستقرّه * و لا ذنب لى ان حاردتنى المطالب « 2 »
بدين موجبات سلطان جلال الدّين چون جواز لشكر مغول بر صوب عراق بشنيد بمنقشلاع « 3 » رفت و اسبى كه در آن حدود يافت باولاغ گرفت و مبشّران بخوارزم روان كرد « 4 » برادران او ارزلاق « 5 » سلطان « 6 » كه ولىعهد
هامش
( 1 ) تصحيح قياسى ، - آ ب : تثبت ، ج د : ثبت ، ز : ثبت ؟ ؟ ؟ ، ( 2 ) الغالب على الظّنّ انّ هذا البيت من قصيدة ابى بكر الخوارزمي الّتى مرّ منها بيتان فى ص 75 و 129 ، ( 3 ) آ : بمنقشلاغ ؟ ؟ ؟ ، د : بمنقشلاق ؟ ؟ ؟ ، ج در متن : بمنكقشلاغ ، در حاشيه : منك قشلاغ ، ب : بميقشلاغ ؟ ؟ ؟ ، ز : بقشلاغ ، - منقشلاغ شهرى بوده است در آخر حدود خوارزم نزديك بحر خزر ( ياقوت ) ، ( 4 ) ب د ز افزوده‌اند : و ، ( 5 ) كذا فى آ ج د ( بالف و راء مهمله و زاء معجمه و لام و الف و در آخر قاف ) ، ب « ازرلاق » بتقديم زاء معجمه بر راء مهمله ولى نقطهء زاء الحاقى است ، ز « از زلاق » ، در سيرهء جلال الدّين للنّسوى در اصل نسخهء وحيدهء پاريس ص 77 و 79 دو مرتبه و 86 « ازلاغ » ، و در متن مطبوع نيز همه‌جا « ازلاغ » ، و در نسخ جامع التّواريخ غالبا :
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 130 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى