تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
شاهى و سراج وهّاج دين الهى
سلالة ظلّ اللّه فى الأرض ان جرت * له ذكرة بين السّلاطين بخبخوا و يعنو له صيد الممالك خضّعا * اذا اصطفّ حوليه كهول و شرّخ
يعنى سلطان جلال الدّين ملازم پدر بود و بس « 1 » و پسران ديگر زينت حياة دنيا بودند و هوس ، بر انديشهء دور از هدف رشاد و منهج سداد انكار مىنمود « 2 » و مىگفت لشكرها را در اقطار تفرقه كردن و از خصم در مقابل ناآمده بلك از جاى خود نجنبيده روى گردانيدن دليل هر ذليل است نه سبيل هر صاحب دولتى نبيل و اگر سلطان را بر اقدام و مبارزت و اقتحام و مناجزت راى قرار نمىگيرد و بر عزيمت فرار اصرار دارد كار لشكرهاى جرّار به من بازگذارد تا پيش از آنك فرصت از دست بشود و پاى در خلاب حيرت و دهشت بماند و در ميان خلايق چون علك خاييدهء دهان ملامت شويم و غرقهء غرقاب ندامت گرديم روى بدفع حوادث و تدارك خطوب روزگار عابث آريم ،
مگر بخت رخشنده بيدار نيست * و گرنه چنين كار دشوار نيست
پدرش جواب چو آب « 3 » مىداد كه خير و شرّ زمان را اندازهء معيّن است « 4 » و نظام و قوام كارها و خلل و زلل امور را مقدارى مبيّن « 5 » تا چنانك در ازل الآزال مقدورست و در صفحهء قضا و قدر مسطور بنهايت نكشد و عارضهء كه حادث شدست تا بغايت نه انجامد « 6 » ممانعت و مدافعت و اهمال و امهال در آن بوته « 7 » يك چاشنى داشته باشد و بتدبير عاجزانه كه ابناى آدم در حالت بؤس « 8 » و شدّت از سر جهالت كنند و عاقبت
هامش
( 1 ) كذا فى ب ز ، آ ج د كلمهء « و بس » را ندارند ، ( 2 ) يعنى سلطان جلال الدّين ، ( 3 ) ج د ز « چو آب » را ندارد ، ( 4 ) ب ز : نيست ، ( 5 ) ب ( بخطّ جديد ) ز افزوده‌اند : نه ، ( 6 ) كذا بعينه فى آ ، ( 7 ) كذا فى ب ج د ( ) ، آ : بوته ؟ ؟ ؟ ( و توبه ؟ ؟ ؟ نيز ممكن است خوانده شود ) ، ز : بويه ، ( 8 ) كذا فى ب ج د اعنى « بوس » ، آ : ترس ؟ ؟ ؟ ، ز : ترس ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 127 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى