اوتكين را « 1 » كه در باب او نظر عنايت داشت و بر آنك اقليمى را در كف او نهد در خوارزم محبوس كردند و سلطان بسمرقند رفت دروازها دربستند چون دانستند كه مقاومت ظباء با شيران شكارى ميسّر نباشد سلطان عثمان شمشير و كرباسى برگرفت و به خدمت سلطان آمد و سلطان فرمود تا كشش عامّ كردند قرب ده هزار مسلمان را بكشتند سادات و صلحا و ائمّه و علما مصاحف بر دست برداشتند و شفاعت كردند فرمان شد تا شمشيرها در نيام كردند و چون سلطان عثمان حاضر آمد روى برو آورد و فرمود اى بىحميّت اگر استهزا با منكوحهء خود سبب من بود آخر نه جفت تو بود در مذهب رجوليّت چگونه رخصت يافتى كه بر امثال حركات دور از غيرت و حميّت اقدام نمودى سلطان عثمان از خجالت سر در پيش افكند و سلطان را هم رأى آن بود كه او را بجان المى نرساند دختر سلطان كه خان سلطان نام او بود بإبقا بر جان شوهر رضا نداد بدان سبب فرمود تا در شب سلطان عثمان را از دست برگرفتند و كان ذلك فى شهور سنة تسع و ستّماية ، و سلطان اهالى سمرقند را استمالت فرمود و بامراى فرغانه و تركستان رسولان فرستاد و ايشان را بمطاوعت و متابعت خود خواند و لشكرى را بپنجاب « 2 » فرستاد تا محافظت آن كنند و بجانب بقاياى لشكر كور خان تاختن ميكنند و نگذارند كه باز قوّتى گيرد و عدّتى سازد ، چون كوچك از حال سلطان و قوّت و غلبهء لشكر وقوف يافت ايلچيان به خدمت سلطان فرستاد و مواضعه نهادند كه از
هامش
( 1 ) كذا فى د ، آ : برادر او تكين را ، ج : برادر او را تكين ، ز : برادر او را ارمكين ، ب : برادر او . . . تكين را ( بياض بين « او » و « تكين » ) ،
( 2 ) آ : پنجاب ؟ ؟ ؟ ، ب : بسينجاب ، ج د ز : بسنجاب ، - متن تصحيح قياسى است بقرينهء آ و براى پنجاب رجوع كنيد بص 108 ح 4 ، و محتمل است بقرينهء نسخ ديگر كه صواب « بسپيجاب » باشد يعنى باسفيجاب شهر معروف ماوراء نهر سيحون ، يا « بسپنجاب » با نون بجاى ياء كه ظاهرا تصحيف سپيجاب و در شاهنامه و فرهنگهاى فارسى همه جا بدين هيئت مسطور است ،