جانبين بر قصد كور خان متّفق شوند اگر سلطان پيشتر او را بردارد تا حدود كاشغر و ختن سلطان را مسلّم باشد و اگر كوچلك پيشتر دفع او كند تا آب فناكت كوچلك را « 1 » مقرّر باشد برين جملت مقرّر كردند و سلطان بر تواتر بتاختن او لشكر مىفرستاد و تاختن لشكر سلطان تا بحدود بيش باليغ « 2 » رسيد و دار الملك سلطان سمرقند شد و آنجا مسجد جامعى بنا فرمود و عمارات عاليه آغاز نهاد ، و عجب حالى آن بود كه چون حرم سلطان در دست لشكر تاتار افتاد خان سلطان كه از سلطان عثمان انفت مىداشت در دست صبّاغى آمد در ايميل « 3 » و او را در عقد آورد و بهمديگر مىبودند تا گذشته شد ،
ذكر سلطان جلال الدّين ،
شيطان « 4 » وسواس خوف و هراس را بر ضمير پدرش سلطان محمّد چندان و چنان مستولى گردانيده بود كه در زمين منفذى و بر آسمان مرقاتى مىجست تا خود را از لشكر بىكران بر كران كند و از دست انصباب ايشان ركاب فرار سبك گران « 5 » ، هنگام انصراف از تتار و وصول بسمرقند بر عزيمت تحوّل و فرار لشكرهاى جرّار و مردان كارزار را كه از سالهاى مديد و عهدهاى بعيد جهت چنين هنگامى و ذخيرهء مثل اين ايّامى باشد بر رباع و بقاع مقسوم مىكرد و بمحافظت بلاد موسوم ، و از پسران او آنك بزاد « 6 » بزرگتر بود و بشهامت و صرامت بيشتر تاج فرق
هامش
( 1 ) كذا فى ج ، ب د ز : او را ، آ : سلطان را ، و اين غلط صريح است ،
( 2 ) ب د : بيش باليق ،
( 3 ) كذا فى ج ، آ : ايميل ؟ ؟ ؟ ، ب د : ايميل ؟ ؟ ؟ ، ز : ايمل ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) كذا فى ب ج د ز ، آ : سلطان ،
( 5 ) كذا فى آ ب د ج ، ز : سنگ گران ،
( 6 ) ب افزوده : و راد ، ز افزوده : و داد ،