و در هواى او پيراهن صبرش چاك شده بود مانند گل شكفته چون يوسف و زليخا بعشق مشهور شدند سلطان سلاطين خطبهء او كرد كور خان سبب تباين ملك تن درنداد و ابا نمود ،
ايّها المنكح الثّريّا سهيلا * عمرك اللّه كيف يلتقيان « 1 »
سلطان عثمان متأثّر و رنجيده گشت و اسباب وحشت از فظاظت « 2 » محصّلان مال و شحنگان كور خانى بود « 3 » با اين علّت اضافت گشته ، و در آن روزگار از عزّت اسلام ملوك اطراف و اصناف اشراف سلطان عثمان را منكر بودندى كه سلطان بلاد اسلام مشركى را منقادست و او را جزيت مىدهد اگر قوّت مقاومت ندارد چرا بسلاطين اسلام تمسّك نمىجويد و ازيشان التماس معاونت و مظاهرت نمىكند قال اللّه تعالى
الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً
، و در آن روزگار شوكت و حشمت و هيبت سلطان در دلها متمكّن گشته بود و عرصهء مملكت او بسطت گرفته و هر كس كه اعتزا نه بولاى او داشت و انتما نه بحبل هواى او مترقّب جواذب حوادث زمانه بود و مترصّد صروف روزگار پربهانه و مخالفت كور خان بقوّت موافقت سلطان ميسّر مىگشت بنزديك سلطان رسولان فرستاد و در بلاد ماوراء النّهر اعواد منابر بذكر او معطّر گردانيد و سكّها را بالقاب او روان كرد
هامش
ور لطف تو در زمين بيابد راهى * صد يوسف سر برآرد از هر چاهى »د افزوده : « و اين بيت سزاى او گفتهانداى يك شبه وصل تو از ملك جهان خوشتر * جان برده رخ خوبت اى هم تو ز جان خوشتر »( 1 ) ز افزوده :« هى شاميّة اذا ما استقلّت * و سهيل اذا استقلّ يمان »اين دو بيت از عمر بن ابى ربيعهء قرشى شاعر مشهور است ، رجوع كنيد بخزانة الأدب للأمام عبد القاهر البغدادى ج 1 ص 238 - 240 ،
( 2 ) آ : مطالبت ،
( 3 ) كذا فى جميع النّسخ و ظاهر زيادتى كلمهء « بود » است ، ز افزوده : و ،