تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
كه ذكر رفت اقدام نمايد امامت او حقّ نباشد و چون سلطانى را كه مدد اسلام نمايد و روزگار بر جهاد صرف كرده باشد قصد كند « 1 » آن سلطان را رسد كه دفع چنين امام كند و امامى ديگر نصب گرداند و وجه ديگر آنك خلافت را سادات حسينى مستحق‌ّاند و در خاندان آل عبّاس غصب است بر جواز اين جواب « 2 » فتاوى بستد و نام خليفه را در تمامت ممالك از خطبه بينداخت و قصد خاندان عبّاس بر سلطان مبارك نيامد ،

ذكر استيصال سلطان سلاطين و سبب آن ،

نسبت او بايلك و بغرا خان مىكنند كه خانان ماوراء النّهر بوده‌اند و ذكر خروج و استيلاى ايشان در يمينى عتبى مثبت است و او را در ماوراء النّهر سلطان سلاطين گفتندى ، چون خانان قراختاى بر بلاد ماوراء النّهر مستولى گشتند سلطان عثمان نيز در تحت حكم كور خان داخل شد و اوامر و نواهى او را منقاد و كور خان نيز برقرار ملك ماوراء النّهر به دو ارزانى داشت و او را ازعاج نكرد و باندك مواضعهء سنوى و شحنهء كه در موافقت او بگذاشت رضا داد و او در رفاهيت و لذّت روزگار مىگذرانيد و بهر وقت « 3 » بنزديك كور خان مىآمد مورد او را مكرّم و عزيز مىداشت كور خان را دخترى بود كه صورت ماه عكس رخ او بود و سورت حسن در شأن او منزل گشته ،
اى طرّهاى خوبان از نافهء تو بوئى * هژده هزار عالم در عرصهء تو كوئى
و در عصر خود يوسف مصر بود « 4 » سلطان سلاطين بجمال او شيفته شد
هامش
( 1 ) يعنى سوءقصد كند ، استعمال « قصد كسى كردن » بمعنى سوءقصد دربارهء او كردن در اين كتاب شايع است ، - د افزوده : كه او را بد رسد ، ( 2 ) كلمهء « جواب » را در د ندارد و شايد همين بهتر باشد ، ( 3 ) ب ج ( هر دو بخطّ جديد ) ز افزوده‌اند : كه ، ( 4 ) ب ز اينجا افزوده‌اند : « و اين رباعى در حقّ او گفته‌اندگر حسن تو بر فلك زند خرگاهى * از هر برجى جدا بتابد ماهى
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 122 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى