تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 13

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٣
و جيم و ياء نسبت نوعى از جامهء سادهء سطبر بوده است شبيه بكرباس : « ثياب مذهّب و كرباس و زندنيجى » ( متن : مطبوع زندپيچى ، ج 1 ص 59 س 5 ) ، - « هر جامهء زر را يك بالش زر بداده‌اند و هر دو كرباس و زندنيجى را بالشى نقره » ( متن مطبوع : زندپيچى ، ج 1 ص 60 س 3 - 4 ) ، « و لباس او قباى زندنيجى بود » ( لباب الألباب ج 1 ص 23 س 6 و ص 293 ) ، - « و [ سلطان سنجر ] در ملبوس تكلّفى نفرموذى بيشتر اوقات قباى زندنيجى بوشيذى يا عتّابى ساذه » ( راحة الصّدور نسخهء وحيدهء پاريس ورق 71 ) ، و اين كلمه منسوب است بزندنه از قراى بخارا چنان كه ياقوت گويد : « زندنة . . . قرية كبيرة من قرى بخارا بما وراء النّهر بينها و بين بخارا اربعة فراسخ . . . و الى هذه المدينة تنسب الثّياب الزّندنجى بزيادة الجيم و هى ثياب مشهورة » - و ما در لباب الألباب و جهانگشاى استنادا بضبط برهان قاطع اين كلمه را بر خلاف صريح نسخ خطّى همه جا زندپيچى چاپ كرده‌ايم و آن خطاى صرف است ، سبيل ، قافلهء از حاجّ با جميع لوازم و ما يحتاج ايشان كه فى سبيل اللّه بديشان داده ميشده است ( ص 96 س 6 شرح در ح ، ص 120 س 17 ) ، سرايا ، نجبا و اشراف ، ظاهرا سهو است بجاى « سراة » : « و قصد سرايا و جور بر رعايا پيش گرفت » ( ص 273 س 9 ) ، شاخ ، هم‌شاخ ، خواهرزن ؟ : « و منكوحهء او كه هم‌شاخ ملك اشرف بود آنجا بود سلطان او را در ستر عصمت . . . بازفرستاد » ( ص 182 س 8 - 10 ) ، شادروان ، چيزى مانند قالى كه از جائى بلند بياويزند : « آن پوست را كه از در بر مثال شادروانى آويخته است ببيند » ( ص 44 س 19 ) ، شارستان ، ظاهرا بمعنى ناحيه و صقع يا بلوك و قرى : « و در آن وقت از شارستان طوس يكى بود كه او را تاج الدّين فريزنهء مىگفتند بقتل