نمايند » ( ج 1 ص 22 س 15 - 16 ) ، - « داند كه حضرت الهى را به كسى درنبايد » ( لباب الألباب ج 1 ص 313 س 11 - 12 ) ،
دست جنبانيدن ، فرار كردن : « چون پاى ايشان نداشت دست بجنبانيد . . . و تتار بر پى او » ( ص 134 س 6 ) ،
دوچار زدن ، دوچار شدن و برخوردن به كسى ( ص 72 س 11 ، ص 132 س 11 ) ،
ديه ، ده و قريه ، بسيار مكرّر ،
راضعات ، استعمال اين كلمه بمعنى دايگان بجاى مرضعات : « ايشانرا ( كودكانرا ) بر اضعات تسليم كردند » ( ج 1 ص 41 س 5 ) ، ظاهرا خطاست ،
رباعى ، اطلاق رباعى بر يكى از دو بيت رباعى يا بر يك بيت كه به وزن رباعى است از خصايص اين كتاب است : « در جواب اين رباعى بر تير نوشت و بينداخت
گر خصم تو اى شاه شود رستم گرد * يك خر ز هزارسب تو نتواند برد
. . . سلطان سبب . . . اين رباعى و امثال آن از وطواط عظيم در خشم بود » ( ص 8 س 19 - ص 9 س 2 ) ، - « و اين رباعى او راست
چون دست قضا چشم مرا ميل كشيد * فرياد ز عالم جوانى برخاست »
( ص 36 س 19 - ص 37 س 1 ) ،
ركاب گران كردن ، شتابيدن و تند راندن : « عنان انصراف بر عزم توجّه به حضرت سبك كرد و ركاب عزيمت گران » ( ص 248 س 12 ) ،
رنود ، جمع عربى رند كه كلمهء فارسى است ، بسيار مكرّر ،
زرّادخانه ، قورخانه و اسلحهخانه ( ص 57 س 14 شرح در ح ، ص 150 س 18 - 19 ) ،
زفان ، بجاى زبان ، غالبا ،
زندنيجى ، بزاء معجمه و نون و دال مهمله و نون و ياء مثنّاة تحتانيّه