حضرة بمعنى پاىتخت در مصنّفات قدما از عربى و فارسى جدّا معمول بوده است ، براى بعضى شواهد ديگر رجوع كنيد بترجمهء حال مسعود سعد سلمان تأليف راقم سطور و ترجمهء پرفسور براون در روزنامهء انجمن هميونى آسيائى سال 1905 ص 103 ،
خرجى ، متعارفى و معمولى و عمومى ، در مقابل « خاصّ » : « كسوتهاى خاصّ و خرجى » ( ص 150 س 17 ) ، و اين استعمال اكنون نيز معمول است ،
خيل و خيول ، مصنّف اين دو كلمه را غالبا در ردف يكديگر استعمال مىكند : « از اترار تحويل كند و با خيل و خيول و حمل و جمل بانسا انتقال كند » ( ص 81 س 1 - 2 ) ، - « لشكر او مستظهر و خيل و خيول بيشتر شد » ( ص 88 س 10 ) ، و گويا مراد از خيول همهجا اسبان و از خيل سواران است بقرينهء اين عبارت در ص 103 س 14 - 15 : « از . . . صهيل خيول و نعرهء خيلان و گردان گوش زمانه كر شد » ،
دادبك و اميرداد و ميرداد ، گويا وظيفهء بوده است معادل با رئيس قضاة يا چيزى شبيه بوزير عدليّهء حاليّه ، مركّب از داد بمعنى عدل و بك يا امير بمعنى رئيس : « دادبك ( اميرداد ) حبشى بن التونتاق » ( ص 2 ) ، - « اميرداد ابو بكر بن مسعود » ( چهار مقاله ص 60 - 61 مكرّر ) ،
دجله ، بطور اسم جنس بمعنى مطلق رودخانهء بزرگ ، « صاحب آن ملك را بر سبيل ارتهان بخوارزم آوردندى تمامت را در شب بدجله انداختى » يعنى برود جيحون ( ص 198 س 17 - 18 ) ،
دراز دنبال ، گاو و گاميش ( ص 143 س 15 ، ص 279 س 2 - 3 ) ، رجوع كنيد بقاموس جانسن ،
در بايستن ، احتياج به چيزى داشتن و چيزى ناقص داشتن : « و [ لشكر ] روز عرض آلات را نيز بنمايند و اگر اندكى در بايد بر آن مؤاخذت بليغ
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 11
مساهمون: عطا ملك جوينى
صمقدمهء مصحح ١١