كرد خليفه بفرمود تا علم او را در پيش علم سلطان محمّد بردند آن خبر چون بسلطان رسيد سخت متأثّر شد و كوفته خاطر گشت ، و خليفه ازو التماس جمعى فدائيان كرده بود جلال الدّين جمعى را به خدمت او فرستاده و فرموده بود كه هرچه او گويد از آن عدول ننمايند خليفه را با امير مكّه وحشتى افتاده بود جماعتى را ازيشان بفرستاد تا او را كارد زنند فدائيان غلط كردند و بعوض امير مكّه برادر او را كارد زدند و بكشتند و آن حركت منكر در روز عرفه « 1 » در دشت عرفات بود و هم از آن فدائيان جمعى را بفرستاد تا اغلمش « 2 » را در عراق كارد زدند و بكشتند و اغلمش را سلطان نزديك اتابك اوزبك « 3 » فرستاده بود و اغلمش خويش را بنده و بركشيدهء سلطان مىدانست ، اين اسباب ظاهر با اسباب ديگر اضافت شد و سلطان مرتبت و درجت خود را از مرتبه و درجهء آل بويه و سلاطين سلجوقى كمتر نمىدانست بلك اميرى از امراى خود در موازات آل بويه مىداشت و مقدار و منزلت خود را از سلاطين سلجوقى برتر مىپنداشت و ملك بغداد چندانك در تصرّف خليفه بود در حكم ايشان بودست و خلفاى آن زمان چون طايع و مسترشد و غير ايشان محكوم حكم و متابع امر و نهى ايشان بودند و كيفيّت اين حال در ذكر هر يك در تواريخ مسطورست چون مطالعه رود از آنجا معلوم گردد مىخواست تا بهانهء سازد كه بدان از وقيعت بنى آدم و ملوك اطراف خويش را معذور كند تا نگويند سلطانى كه متقلّد اسلام باشد بر هوس ملك قصد امامى كرد ركن اسلام ببيعت « 4 » او تمام شود و ايمان خود را بر باد داد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم من مات و لم يبايع اماما مات ميتة جاهليّة و قال الشّاعر
نصلّى و اتمام الصّلوة اعتقادنا * بأنّك عند اللّه خير امام
از ائمّهء ممالك خويش استفتا كرد كه هر امام كه بر امثال اين حركات
هامش
( 1 ) آ ب ج : عرفات ،
( 2 ) آ : اعلمش ( در بسيارى از مواضع ) ،
( 3 ) ج : ازبك ،
( 4 ) كذا فى ج ز ، آ ب : بتبعت ، د : بتبعيت ،