توان نهادن « 1 » و نه ازين اندوه رنجور و غمناك شدن ، سرّا و ضرّاء او نزديك مرد دانا متوازى و متساوى است ، ع سواء علينا بخل ليلى و جودها ، « 2 »
چه بايد نازش و نالش ز اقبالىّ و ادبارى * كه تا برهم زنى ديده نه اين بينى نه آن بينى « 3 »
ذكر موجبات وحشتى كه سلطان محمّد را با امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه ابو العبّاس احمد « 4 » افتاده بود ،
چون در ايّام سلطان تكش « 5 » سبب ملك عراق منازعتى افتاده بود و تكش لشكر بغداد را منهزم كرده و وزير را كشته چنانك ذكر آن در مقدّمه « 6 » نوشته آمده است بهر وقت خليفه در خفيه بخانان قراختاى بدفع سلطان محمّد پيغامها مىداد و بسلاطين غور بكرات مراسلات و مكاتبات مىفرستاد و آن اسرار در آن وقت ظاهر گشت كه سلطان بغزنين رفت و خزاين ايشان را تفتيش مىكردند مكاتبات خليفه مشتمل بر اغرا و تحريض او بر سلطان و استمداد بلشكر ختاى از خزانهء او بيرون مىآمد و سلطان آن سرّ اظهار نكرد و آن مناشير را بحجّت نگاه مىداشت ، و جلال الدّين حسن كه از راه مصلحت اسلام را شعار خود ساخته بود و خليفه آن را قبول كرده مىخواست تا اشاعت اسلام خود كند سبيل « 7 » حجّ روان
هامش
( 1 ) كذا فى ب ( باصلاح جديد ) ، آ ج د ز : نهاد ،
( 2 ) اوّله : فأعرضت عن سلمى و قلت لصاحبى ، من ابيات لمدرك بن حصن الفقعسى مذكورة فى الحماسة ج 4 ص 46 ، و فيها « سلمى » بدل ليلى فى المصراع الثّانى ،
( 3 ) د اينجا افزوده :منه دل بر اقبال كاقبال را * چو مقلوب خوانى بود لابقا ،( 4 ) ج افزوده : بن المستضئ ،
( 5 ) ز مشكّلا : تكش ،
( 6 ) يعنى سابق و پيش از اين و مقصود مقدّمهء كتاب نيست ، رجوع كنيد بص 33 ، 38 و بمقدّمهء مصحّح ج 1 ص قيد ،
( 7 ) رجوع كنيد بص 96 ح 5 ،