تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
پاى لا مساس زده‌اند و پهلو از ايناس و ابساس « 1 » او نهى كرده و سود و زيان او متساوى دانسته و دست حرص ازين بنياد ناپايدار مشحون از سگ و مردار به آب قناعت شسته ،
فما هى الّا جيفة مستحيلة * عليها كلاب همّهنّ اجتذابها امر و نهى زمانه خوابى دان * تو شرابش همه سرابى دان بسگان‌مان « 2 » براى « 3 » مردارى * سايه و « 4 » فرّ استخوان خوارى
و دل از زخارف و امتعهء او برگرفته‌اند
كى كند جلوه عزّ اللّهى * قدس لاهوت بر دل لاهى
و روى طلب سوى ملكوت نهاده تا قدس لاهوت در مرآة صحيفهء سينهء نورانى ايشان تجلّى كرده است و بجناح « 5 » همّت و رهبر « 6 » عقل در آفاق روح و كرامات جولان نموده و با روحانيان در صفّ صفا هم عنانى كرده و بر موافقت كرّوبيان باعتصام عروهء وثقى « 7 » توكّل هم تكى نموده و بيقين بشناخته كه اين خاكدان آب روى است « 8 » كه ببادى معلّق است جاى آن ندارد كه بر آن بنائى توان نهاد يا ازو حسابى برداشت و دل در نعيم و ناز آن بست ،
حلقهء زلف يار دام بلاست * دل درو بسته‌ايم عين خطاست « 9 »
و « 10 » نه از فرفت او دژم و ناتوان بودن ، نه « 11 » دل بر آن شادى « 12 »
هامش
( 1 ) اشاره است به مثل « الأيناس قبل الأبساس » ، رجوع كنيد بمجمع الأمثال در باب همزه ، ( 2 ) ه : بسگانى ( 3 ) ج : ز بهر ، ( 4 ) آ ج واو را ندارند ، ( 5 ) آ ب ج د : نجاح ، ( 6 ) ز : شهپر ، ( 7 ) كذا هو مكتوب فى جميع النّسخ ، يعنى عروهء وثقاى ، ( 8 ) كذا فى ب ز ه : آبرويست ، د : آب روييست ، آ ج : آب روانست ، ( 9 ) از اينجا از نسخهء ه جملهء طويلى به مقدار نه صفحه از صفحات آ ساقط شده است بدون بياض بجاى آن و آخر جملهء ساقطه در اواخر ورقa96 از آ است ، ( 10 ) ب اين واو را تراشيده است ، ( 11 ) ب ( باصلاح جديد ) د : و نه ، ( 12 ) ب ( باصلاح جديد ) : بر شادى او ، د : بر شادى ،