تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
اين سلطان بلاد المسلمينا * اين برهان امير المؤمنينا اين من كان كحدّ السّيف بأسا * اين من كان كقدّ الرّمح لينا انّ ذاك الخطب قد اوردنا * غمرات ما نراها ينجلينا
ترك التزام شيوهء ارباب تعسّف و اجتناب از سلوك جادّهء تكلّف واجبست ع ، بمعنى گرا تا كى از بوى و رنگ ، ازين نمط برين قدر اقتصار كرد ،
چه كنى سرگذشت طرّارى * سرگذشت از اجل شنو بارى تا بگويد بعاقل و كر و كور * بكه دادم ز كستدم « 1 » زر و زور خسروانرا چگونه بستم دست * قصرها را چگونه كردم پست تا بگويد كه گردنان را من * چون شكستم بسرورى گردن تا چو بشنيدى از غرور مهى * دل برين عمر بىوفا ننهى
ازين حكايت مرد بينا بداند كه عاقبت و فرجام دنيا اينست مكّاره‌ايست « 2 » اندر خشم سياه كارهء سپيد چشم ، مواصلت او سررشتهء مفاصلت و معاشرت او سرشته با معاسرت ، گندم نماى جوفروش است زهرى عسل نوش « 3 » عجوزهء در جلوهء حسنائى پرنيان‌پوش طالبان در عقب او مدهوش قرين صد هزار ناله و خروش ،
مشعبد جهانيست فرتوت سر * كند كار ديگر نمايد دكر بخواند به مهر و براند بكين * همه كار او جاودان همچنين ندانى كه خواند كجا خواندت * ندانى كه راند كجا راندت نه اوّل بكام تو بود آمدن * نه آخر بكام تو باشد شدن ميان دو ناكامى اندر جهان * بكام دلى زيستن چون توان
تيز نظر بايد بود تا بداند كه لذّت قصوى و انس اعلى آنها راست كه « 4 » بر وى استدلال افعال « 4 » و حركات نامتناسب او مىكنند و او را پشت
هامش
( 1 ) كذا هو مكتوب بعينه فى آ ، يعنى ز كه ستدم ، ( 2 ) آ ب : مكارهء است ( كذا ) ، ( 3 ) يعنى با نوش عسل ، ( 4 - 4 ) ب باصلاح جديد : براى استدلال استدلال از افعال ، ه : به روى استدلال استدلال افعال ،