تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
سلام على الدّنيا و طيب نعيمها * كأن لم يكن يعقوب فيها بجالس « 1 »
و وقت وفات او يكى در نظم آوردست
اى در طلب گره‌گشائى مرده * در وصل بزاده در جدائى مرده اى بر لب بحر تشنه با خاك شده * وى بر سر گنج از گدائى مرده
و او را در آن وقت هم در آن جزيره دفن كردند و بعد از آن سلطان جلال الدّين فرمود تا عظام رفات او را با قلعهء اردهين « 2 » آوردند و از فضلا يكى راست در آن حالت
اى شاه ترا ز چشم بد اين افتاد * رفتىّ و بسى شكست در دين افتاد اى بر كله سلطنتت « 3 » گردون ترك * تنگىّ قباى ملكت از چين افتاد
ازين واقعه اسلام دل‌شكسته و دست‌بسته شد و ازين حادثه كه از ديدهء سنگ خاره خون مىچكانيد دلهاى مؤمنان پريشان و خسته
از سنگ گريه بين و مگو كان ترشّح است * وز كوه ناله خواه و مپندار كان صداست
در هر كلبهء گريهء « 4 » و در هر كنجى ازين حالت بر دل خلقان رنجى نوحه كنان و موىكنان بزفير و عويل و ناله مىگفتند و مىسرائيد
هامش
( 1 ) « قال ابو الوفاء الفارسى رأيت على قبر يعقوب بن الّليث [ الصّفّار ] صحيفة و قد كتبوا عليها :ملكت خراسانا و اكناف فارس * و ما كنت عن ملك العراق بآيس سلام على الدّنيا و طيب نسيمها * اذا لم يكن يعقوب فيها بجالس »( ابن خلّكان فى ترجمة يعقوب بن الّليث ) ، ( 2 ) كذا فى ب د ز ، آ : اردهين ، ه : اردهن ، ج : اردمين ، اردهن قلعهء محكمى بوده از اعمال رىّ از ناحيهء دماوند بين دماوند و مازندران بمسافت سه روز از رىّ ( ياقوت ) ، نسوى كه خود شخصا نويسنده فرمانى بود كه سلطان جلال الدّين در باب نقل عظام خوارزمشاه بملوك مازندران فرستاد گويد ( ص 192 - 193 ) كه بعد از كشته شدن سلطان جلال الدّين مغول عظام رفات محمّد خوارزمشاه را از قلعهء اردهن بدر آورده بنزد خاقان ( اوكتاى قاآن ) فرستادند و او آنها را بسوخت ، ( 3 ) كذا فى ز ، آ ب ج د ه : سلطنت ، ( 4 ) ه : كربهء ( - كربهء ) ، و شايد همين صواب باشد بقرينهء جناس با كلبهء ،