دانستند كه سلطان رفته است بر عقب او برفتند در راه بر قلاوزان كه سلطان بازگردانيده بود افتادند عزيمت سلطان را بجانب بغداد و توجّه بدانجا تقرير كردند بر پى او روان شدند سلطان خود از راه بازگشته بود و عنان بجانب قلعهء سرجاهان « 1 » تافته مغولان چون پى او نديدند « 2 » دانستند كه « 3 » گم كرده است قلاوزان را بكشتند و بازگشت و سلطان هفت روز در قلعهء سرجاهان « 4 » بود و از آنجا بر راه گيلان زد صعلوك اميرى بود از امراى گيلان به خدمت استقبال كرد و تقبّلها نمود و بر اقامت او ترغيب كرد و سلطان بعد از هفت روز روان شد و بولايت اسپيدار « 5 » رسيد خزانهء كه با او مانده بود آنجا تلف شد از آنجا بناحيت دابويى « 6 » آمد از اعمال آمل و امراى مازندران خدمات تقديم كردند هر كجا يك روز مقام كردى مغول بسر او رسيدى و حرم او نيز از خوارزم رسيده بودند و بقلاع رفته سلطان جمعى را از امراى مازندران كه محلّ اعتماد و محرم اسرار بودند طلب فرمود و با ايشان در استيمان بحصنى كه روزى چند از آن جماعت ايمن تواند بود مشورت كرد مصلحت وقت در آن شناختند كه با يكى از جزاير بحر ابسكون « 7 » پناهد با جزيرهء رفت
هامش
( 1 ) كذا فى ج ز ، آ ب : سرحاهان ، ه : سرجهان ، د : سرخاهان ، - سرجهان يا سرجاهان قلعهء محكمى بوده بر كوهى كه محاذى طارمين است بر پنج فرسنگى سلطانيّه بجانب شرق مشرف بر جلگهء قزوين و زنجان و ابهر و كمابيش پنجاه پاره ديه از توابع آن بوده و امّ القراى آنجا را مغول صاين قلعه ميخوانند ( ياقوت و نزهة القلوب ) ،
( 2 ) كذا فى آ ، ب د ه ز : ديدند ، ج : بديدند ،
( 3 ) كذا فى آ ب ، ج د ز افزوده : راه ، ه افزوده : پى ،
( 4 ) آ ب د : سرحاهان ، ز : سرچاهان ، ه :
سرجهان ،
( 5 ) آ ج : استيدار ؟ ؟ ؟ ، ه : اسپيدار ؟ ؟ ؟ ، ز : استيدار ، د : اسفنديار ، ب : اسدار ، - اسفيذار اسم ولاية على طرف بحر الدّيلم تشتمل على قرى واسعة و اعمال ( ياقوت ) ، و هى امنع ناحية من نواحى مازندران ذات دربندات و مضايق ( نسوى ص 46 ، و آنجا سهوا بجاى اين كلمه « استنداد » چاپ شده است ) ،
( 6 ) كذا فى ب ( ؟ ) ، ه : دابوئى ، د : دابوبى ؟ ؟ ؟ ، ج : دانوئى ، ز : دابوى ؟ ؟ ؟ ، آ :
دانونبى ؟ ؟ ؟ ،
( 7 ) ج : بيسكون ؟ ؟ ؟ ، ب ز : ابسكون ؟ ؟ ؟ ،