راست كرده كه
يا ساقى الهمّ ان دارت علىّ فلا * تمزج فانّى بدمعى مازج كاسى
و يا فتى الحىّ ان غنّيت لى طربا * فغنّ وا حزنا من حرّ انفاسى
بدين موحشات و مشوّشات بر صوب اسفرايين با فنون بىنوائى در سه شنبه هفتم « 1 » ربيع الاوّل سنهء سبع عشرة و ستّماية پاى در راه عراق نهاد و از درد دل و سوز سينه اين غزل مىساخت
چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگ * زمانه تيز كند نالهء مرا آهنگ
برد زمانهء ناساز از سرم بيرون * هواى نالهء ناى و نشاط زخمهء چنگ
و ترانه در ويرانهء درون دل پردرد آنك
هم لذّت وصل يار هم يار نماند * حاصل ز همه جز غم و تيمار نماند
وز قاعدهاى وصل در كوى مراد * تا چشم زديم برهم آثار نماند
چون برىّ رسيد ناگاه از ديگر جانب يزك خراسان كه بحقيقت يزك رنج دل بودند در رسد و خبر داد كه لشكر بيگانه نزديك آمد بر راى مبادرت بجانب عراق ندامت و پشيمانى حاصل شد و بيقين شناخت كه تركت الرّأى بالرّىّ
اذا كان الغراب دليل قوم * فناووس المجوس لهم مقيل
و از آنجا متوجّه قلعهء فرّزين « 2 » شد و پسر او سلطان ركن الدّين با سى
هامش
( 1 ) ج : هفدهم ،
( 2 ) كذا فى ب ه و هو الصّواب ، آ : قروين ( كذا ) ، ج د : قزوين ، ز : قوزين ، - فرّزين قلعهء بوده است بر در كرج و كرج شهرى بوده است بر سى فرسخى همدان در طرف جنوب مايل بمشرق بر سر راه همدان و اصفهان در نزديكى سلطانآباد حاليّه ( ياقوت و غيره ) ، و اين كلمه در سيرة جلال الدّين منكبرنى للنّسوى طبع هوداس چهار مرتبه ذكر شده است ص 15 ، 17 ، 69 ، 73 و باستثناى موضع اخير همه جا در طبع سهوا « قزوين » چاپ شده است و در اصل نسخهء وحيدهء پاريس نيز در موضع اوّل سهوا « قزوين » نوشته شده است ،