هزار حشم عراق در پاى آن نشسته بود چون آوازهء وصول سلطان شنيدند به خدمت سلطان مبادرت نمودند و غبار مواكب او را ذرور ديدهاى خود ساختند و همان روز سلطان غياث الدّين و مادرش را با حرمهاى ديگر بقلعهء قارون « 1 » نزديك تاج الدّين طغان « 2 » روان كرد و رسولى باستحضار ملك هزارسف « 3 » كه از ملوك قديم لور « 4 » بود فرستاد و با امراى عراق در تلقّى و دفع خصمان قوىحال مشاورت نمود امراى عراق صواب در آن دانستند كه پناه با شيران كوه « 5 » دهند و آن را پشت و پناه خود سازند و روى بدفع اعادى آرند سلطان بمطالعهء كوه رفت و فرمود كه اين جايگاه پناهگاه ما نتواند بود و با لشكر مغول بدين مأمن مقاومت نتوان كرد حشم ازين سخن دلشكسته شدند ، و چون از آنجا بشيب آمد ملك نصرة الدّين هزارسف « 6 » دررسيد و هم از راه ببارگاه آمد و بهفت موضع زمين بوسه داد او را تشريف اجلاس ارزانى فرمود و چون بوثاق بازگشت عماد الملك و دوخان « 7 » را باستشارت تدارك كار مشكل و واقعهء هايل نزديك ملك نصرة الدّين فرستاد جواب داد كه صلاح آنست كه هم درين ساعت بىتفكّر و رويّتى كوچ كنيم و كوهى هست ميان فارس و لور كه آن را تنگ تكو « 8 » گويند از معاقل آن چون
هامش
( 1 ) كذا فى آ ج ه ز ، د : قارون ، ب باصلاح جديد : فارن ، قلعهء قارون بقرينهء نام آن ظاهرا واقع بوده است در جبال قارون و « جبال قارون كوهى بزرگ است ميان طبرستان و ميان رىّ و بسطام و دامغان و اين كوه را نيز جبال رونج ( ن - رونج ؟ ؟ ؟ ) نويسند يعنى رونه و معنى آن معلوم نيست و دنباوند ازين كوه شدست » ( جهان نامه نسخهء پاريس ورقa197 ) ،
( 2 ) آ : طعان ، د : لمعان ،
( 3 ) د ه : هزار اسف ، ج ر : هزار اسب ،
( 4 ) د : لوز ، ج : كور خان ( كذا ! ) ،
( 5 ) كذا فى آ ج ، د : باسيران كوه ، ه : باشتران كوه ، ز : باشپران كوه : ب : با سر آن كوه ،
( 6 ) د ه : هزار اسف ، ج ز : هزار اسب ،
( 7 ) كذا فى ه ( ؟ ) ، آ ب : دوحان ، ج : ورحان ( يا ) ورهان ، ز : ورحان ، د : اردوخان ، - ز د واو عاطفه را ندارند ،
( 8 ) كذا فى ج ه ز ، آ : تكتكو ، ب : نيكتكو ، د : نيك ؟ ؟ ؟ تكو ،