تيمور او خود كودك بود » ( ص 234 س 1 ) يعنى و امّا ادكو تيمور ، و مقصود « از قبل » ادكو تيمور و از طرف او نيست ،
جمله ، از جملهء كسى بودن يعنى از اتباع و از ملازمان او بودن :
« مفردى بود از جملهء ملك زوزن » ( ص 202 س 3 ) ،
جنگى ، مخفّف جنگلى ؟
تو دانى كه خوى بد شهريار * درختىست جنگى هميشه ببار
( ص 103 س 13 )
جيحون ، بطور اسم جنس بمعنى مطلق رودخانهء بزرگ ، و اين استعمال در عرف قدما جدّا معمول بوده است : « و بر مثال شير غيور از جيحون عبور كرد » يعنى از رود سند ( ص 142 س 2 ) ، - « اهل گرج . . . عنان بجانب جيحون تافتند » يعنى رود كرّ در قفقاز ( ص 164 س 6 ) ، - « و چنگز خان بر لب جيحون روان شد » يعنى رود سند ( ج 1 ص 108 س 2 ) ، - « بقصبهء سقناق كه بر كنار جيحون بجندست نزديك رسيد » يعنى رود سيحون ( ج 1 ص 67 س 6 ، و نيز ص 68 س 7 ، ص 71 س 4 و 12 ، ص 72 س 8 كه همهجا مقصود سيحون است ) ، براى شواهد ديگر رجوع كنيد بحاشيهء ص 59 ،
حالت ، بمعنى وفات و موت : « چون ادمان مسير ايشان را بطراز رسانيد آوازهء وقوع حالت كيوك خان برسيد » يعنى آوازهء وفات كيوك خان ( ص 248 س 14 - 15 ) ، - « به زين به من نگر كه اگر حالتى بود و اللّه كه مثل من بنخواهد نمود چرخ » يعنى اگر بميرم ( ص 11 س 12 - 13 ) ، - « چون در پى او حالت او واقع شد » يعنى شرف الدّين وفات كرد ( ص 281 س 2 ) ، و نظاير آن در اين كتاب بسيار است ، رجوع نيز بمقدّمهء ج 1 ص قيب - قيج ،
حاليا ، آنوقت و در آن حال يا فورا ( ص 86 س 6 - 7 و ج 1 ص 36 س 12 ) ، - در حال ، فورا ( ص 204 س 3 ) ،