ترتيب ارزاق خرايد با تهذيب اوراق جرايد نمىرسم چند روزست تا سلطان اشارت فرمودست كه چندين پيرايه از جهت مطاربه معدّ كنيم و به هيچ كارى ديگر مشغول نباشيم امتثال امر سلطان واجب است و اسعاف ملتمسات ارباب حوايج لازم ، درين گفت و شنيد بودند كه مبشّر احزان يعنى يزك پنجاب « 1 » دررسيد مخبر بدانك لشكر مغول مقدّم ايشان يمه « 2 » نوين و سبتاى « 3 » بهادر از آب گذشتند خاك غم بر سر سلطان ريخته شد و آتش انديشه در سينهء او افروخته و باد دولت فرونشسته ،
فبتّ كأنّى ساورتنى ضئيلة * من الرّقش فى انيابها السّمّ ناقع « 4 »
چون هر جرعهء كه در جام خوشدلى بود نوش كرده بود نيش خمار را در عقب آن توقّع بايد داشت ع ، تا درد همان خورد كه صافى خوردست ،
ما كان ذاك العيش الّا سكرة * رحلت لذاذتها و حلّ خمارها « 5 »
برفت از سرم انديشهء مى و معشوق * بشد ز خاطرم آواز بربط و طنبور
و هر لذّتى را بدل اندوهى پيش آمد و هر گلى را خارى عوض گشت
غم يار و نديم درد و مطرب ناله * مى خون جگر مردم چشمم ساقيست
و سبب آنك هيچ چاره نبود سنّت فرار انبيا بر فريضهء خدا
وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
تقديم كرد و چون ساقى قضا كاسات صبر طعم مرّ المذاق غموم بر عموم مالامال متواتر و متوالى گردانيده بود و « 6 » بناكامى آن حبّ تلخ « 7 » را از سر حبّى صادق تجرّع مىبايست نمود و مغنّيان هموم اين قول را در پردهء احزان حسينى بر آهنگ تيزى « 8 » مخالف
هامش
( 1 ) كذا فى ه ، د : بنجاب ، آ : بنجاب ؟ ؟ ؟ ، ب : بنجاب ؟ ؟ ؟ ، ز : سنجاب ، ج :
سجان ، - رجوع كنيد بص 108 ح 4 ،
( 2 ) د : بهه ، ز : تتمه ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) ب ج ه ز : سنتاى ، د : سيناى ،
( 4 ) للنّابغة الذّبيانى من قصيدة مشهورة يعتذر بها الى النّعمان بن المنذر ممّا وشت به اعداؤه اليه ،
( 5 ) للسّرىّ الرّفّاء الموصلى ( يتيمة الدّهر ج 1 ص 488 ) ،
( 6 ) كذا فى جميع النّسخ ، و ظاهر آنست كه اين واو زائد است ،
( 7 ) ب : طلخ ،
( 8 ) كذا فى د ، آ : تزى ، ج : تيز ، ه ز : تيرى ، ب : بيرى ،