تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
پشت انهزام ننمودند تا
چون سر زلف شب به شانه زدند * رقم كفر بر زمانه زدند
دامن از جنگ درچيدند و در مقابلهء يكديگر نزول كردند
فآبوا بالرّماح مكسّرات * و ابنا بالسّيوف قد انحنينا « 1 »
و لشكر مغول بعدد هر مردى آتشى افروختند و در حال بر باد پايان روان شدند و خاك در چشم روزگار كردند و سلطان هم آنجا كه نزول كرده بود چندان توقّف نمود كه
صبح صادق چو در جهان بدميد * كل صد برگ آسمان بدميد زنگى شب بجادوئى گوئى * شعلهء آتش از دهان بدميد
منزل آن جماعت را خالى يافت حالى بر فور بىفوز با سمرقند مراجعت كرد و تردّد و تحيّر باحوال او راه يافته بود و انقسام باطن او ظاهر او را مشوّش كرده و چون قوّت و شوكت آن جماعت را با خويش مىانديشيد و استثارت فتنى كه پيش ازين صادر شدست و مىدانست كه به زور اين بلا را به خود كشيده است پريشانى و ضجرت بر احوال او استيلا مىيافت و پشيمانى در اقوال او پيدا مىشد چه آن جماعت از دريا نهرى و از اقليمى شهرى و از سرى شعرى بودند و دست بردى تمام بديد و چاشنى بچشيد هرگاه بحار فتن در موج آيد و بادهاى مختلف محن حركت كند كشتى امان بساحل نجات نتواند رسيد و طوفان بلا عامّ شود ، بغلبهء ظنّ و وهم ابواب راى راست برو بسته شد و دلش از جفاى گنبد گردان خسته و فشل و رعب غالب و خواب و قرار ذاهب گشت ع ، و النّجح يتلف بين العجز و الضّجر ، و چون بطمع خام آتش فتنه را بعرض « 2 » خويش كشيده بود و ديگ بلا را در جوش آورده
هامش
( 1 ) من ابيات لعبد الشّارق الجهنى من شعراء الحماسة ( انظر شرح الحماسة للتّبريزى طبع بولاق ج 1 ص 229 - 234 ) ، ( 2 ) يعنى بجانب ، عرض بمعنى جانب است ( لسان ) ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 104 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى