ايشان بر راه بخارا بجانب جند رفت و خبر يافت كه امرا و لشكر بزرگ از جملهء چنگز خان بر عقب ايشانند احتياط را باز بسمرقند آمد و لشكرى كه باقى مانده بود برداشت و با گروهى انبوه با فر و شكوه بجند آمد و مىپنداشت كه بيك تير دو نخچير خواهد انداخت و ندانست كه من طلب الكلّ فاته الكلّ و پى ايشان گرفت در ميان دو رودخانه قيلى « 1 » و قيمج « 2 » بمعركه رسيد كشتگان بىاندازه و خونهاى تازه ديد در ميان افكندگان مجروحى يافتند و ازو استكشاف حال كردند چون بدانستند كه لشكر مغول « 3 » غالب بوده است و همين روز ازين مقام روان شده سلطان بىرويّتى روى در راه نهاد و بر پى ايشان پويان شد تا روز ديگر كه طلايع صباح تيغهاى درفشانرا از نيام افق شرقى طلوع داد و سوداى سياه از دماغ سپاه شب بيرون برد سلطان بديشان رسيد و كار حرب را بسيجيد لشكر مغول در دامن جنگ چنگ نمىزدند و آهنگ كشيده مىداشتند و مىگفتند ما را از چنگز خان اجازت محاربت تو نيست ما بمصلحتى ديگر آمدهايم و كارى ديگر را آماده گشته و شكارى كه از دام « 4 » ما جسته مىجسته
هامش
در شمال ايالت « سير دريا » در ساحل شرقى سيحون در حوالى بحيرهء خوارزم ( بحيرهء آرال حاليّه ) ، و شهر قديم جند كه بعد از خروج مغول خراب گرديد نيز ظاهرا در همين قراقوم در حوالى بحيرهء خوارزم واقع بوده است و آن را به همين مناسبت بحيرهء جند نيز ميگفتهاند ، و نبايد اين قراقوم را بقراقوم ديگر كه مفازهايست معروف بين خوارزم و مرو اشتباه نمود ( رجوع كنيد بج 1 ص 69 س 1 و ص 70 س 2 كه آنجا نيز كلمهء « قراقوم » بلا شبهه سهو نسّاخ و صواب « قراقوم » است يعنى همين قراقوم ما نحن فيه نه قراقوم بين خوارزم و مرو چنان كه در حاشيهء آنجا سهوا ذكر شده است ) ،
كذا فى ج ، ه : قنغليان ، آ ب : قنقليان ، ز : قيقليان ؟ ؟ ؟ ، د : قنطان ؟ ؟ ؟ ،
( 1 ) كذا فى آ ج ه ز ، ب : قتلى ؟ ؟ ؟ ، د قتلى ،
( 2 ) كذا فى ه ، آ : قيمح ، ب : قيمج ؟ ؟ ؟ ، ج : قميج ، ز : قميح ؟ ؟ ؟ ، د ندارد ،
( 3 ) د : موغال ،
( 4 ) از اينجا تا ورقb88 سطر اوّل قريب دو سه صفحه از نسخهء ه ساقط است و بجاى آن فقط دو سه سطر بياض است ، و ابتداى جملهء بعد از بياض اين كلمات است :
« اخبار موحش مىرسيد الخ » ،