تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
آنجا مقام فرمود و چون روزگار بهار بود و جهان چون نوعروسان پر نگار و او ذاهل از ستيز چرخ دوّار به حكم آنك
اكنون كه ترّ و تازه بخنديد نوبهار * ما و سماع و بادهء رنگين و زلف يار
از بقيّهء زندگانى برقرار از مصاحبت غوانى و مداومت شراب ارغوانى استيفاى مرادات مىنمود و تتبّع لذّات و شهوات مىكرد و بطنز سپهر بى مهر مىگفت
ايّام گلست بس نماند مى خور * گل خود چه كه تا نفس نماند مى خور با دور فلك درين رباط ويران * بس زود نه دير كس نماند مى خور
و از آنجا بر عزيمت كوچلك متوجّه سمرقند شد و لشكرهاى آن حدود را جمع كرد و يكچندى نيز در سمرقند از سر نخوت بل از روى غفلت و تقلّب بخت و دولت چون زهره بساط نشاط گسترده بود و ملازمت مى درغمى « 1 » كرده و خيمهء مراد در صحراى بىغمى زده و از نوير « 2 » و « 3 » زير و بم چنگ از زفان سلطان اين معنى به گوش جان عقل مىرسيد كه
صحراى دلم گرفت خون اى ساقى * و آورد دل از جهان جنون اى ساقى بىپرده شراب ده كه كس آگه نيست * كز پرده چه آيدش برون اى ساقى
و در اثناى اين آوازهء [ گريختن ] توق تغان « 4 » از لشكر مغول « 5 » بجانب قراقم « 6 » كه موضع اقامت قنقليان « 7 » بود بشنيد از سمرقند بر عزيمت تتبّع
هامش
( 1 ) در غم بر وزن شلغم نام موضعى است [ از محالّ سمرقند - ياقوت ] كه آنجا شراب خوب مىشود و شراب درغمى منسوب بدانجاست ( برهان ) ، ( 2 ) كذا فى آ ( ؟ ) ، ب ز : زير ، ه : زبر ، ج : زفير ، د ندارد ، ( 3 ) اين واو را فقط در آ دارد ، ( 4 ) كذا فى ب د ز ، آ : بوق تعان ، ج : بوق تغان ، ه : توق طغان ، ( 5 ) د : موغال ، ( 6 ) كذا فى ز ، ب : قراقرم ، ج : قوراقورم ، د ه : قراقورم ، آ : قراقير ، - شك نيست كه قراقورم بلا شبهه در اينجا غلط و سهو نسّاخ است و صواب ( بقرينهء عبارت آتيهء مصنّف كه از آن استنباط مىشود كه اين موضع در حوالى جند بوده است و بقرينهء نسخهء ز ) « قراقوم » است كه مفازه‌ايست مشهور در تركستان روس و اكنون نيز گويا به همين اسم معروف است و واقع است در ايالت « طورغاى »