مهرب و ملجأ بدست آريد كه مقاومت با لشكر مغول بدست « 1 » اين قوم ممكن نيست و كس فرستاد تا حرمهاى او از خوارزم بر راه مازندران روان شود و هر روز تشويش و بشوليدگى و توزّع ضمير و دلتنگى زيادت مىشد و با هر كس از اركان حضرت مشاورت مىكرد كه درمان اين درد بچه ممكن شود و چارهء اين كار بچه نوع ميسّر گردد ع ، و هل يصلح العطّار ما افسد الدّهر « 2 » ، و چون بر تواتر « 3 » اخبار موحش مىرسيد و اختلال احوال زيادت مىشد
هر روز فلك حادثهء نو زايد * كانديشه بجهد مثل آن ننمايد
روشنتر از آفتاب رايى بايد * تا مشكل اين زمانه را بگشايد
تمامت عقلا و بزرگان سرگردان و از گردش روزگار پريشان بودند و هر كس بر اندازهء عقل و خرد خود سخنى مىگفتند و مصلحتى مىديدند ،
فوق العقول تصرّف الأزمان * ما المرء الّا نهزة الحدثان
جماعتى كه بممارست ايّام مجرّب شده بودند و نيك و بد ديده و در تدبير امور زيادت غورى و فكرى داشتند مىگفتند كه كار ماوراء النّهر از آن گذشت كه درين حالت ضبط آن ممكن شود و حفظ آن بجاى توان آورد امّا جهد المقلّى بجاى بايد آورد تا ملك ممالك عراق و خراسان از دست نشود تمامت لشكرها را كه در هر شهرى و طرفى نشانده آمدست باز مىبايد خواند و خروجى عامّ كرد و جيحون را خندقى ساخت و ايشان را نگذاشت كه پاى از آن سوى آب فراتر نهند عسى اللّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده ، و جمعى نيز مىگفتند كه به طرف غزنين مىبايد رفت و آنجا مرد و لشكر جمع كرد اگر ميسّر شود جواب خصمان توان گفت و الّا بلاد هندوستان را سدّ خود توان ساخت سلطان محمّد اين رأى پسنديدهتر
هامش
( 1 ) ب باصلاح جديد : و خلاصى از ،
( 2 ) صدره تدسّ الى العطّار سلعة بيتها ، انظر كامل المبرّد طبع ليبزيك ص 176 ،
( 3 ) تا اينجاست جملهء ساقطه از نسخهء ه و ابتداى آن از ص 102 س 15 است ،