كدورات صافى گردانيد ، بوقت مراجعت از نزديك قاير « 1 » خان امير اترار باعلام وصول و احوال تجّار كه تعلّق بتتار داشتند رسولى رسيد سلطان پيش از آنك درين باب تفكّرى و تدبّرى نمايد و نفع و ضرّ و خير و شرّ آن با عقل خود موازنه كند بر فور مثال داد تا آن جماعت مسلمانان را كه بحرم امن او پناه جسته بودند بقتل آرند و مال ايشان را كه غنيمتى شگرف مىپنداشتند بردارند ،
و ربّت اكلة منعت اخاها * بلذّة ساعة اكلات دهر « 2 »
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
قاير « 3 » خان بر موجب فرمان چهارصد و پنجاه مسلمان را بىجان كرد و سر امن و فراغت پيچان و هر آينه هر كار كه عواقب آن در اوايل ناانديشيده ماند فتنهائى كه در ابتدا پيدا نيايد نابيوسيده توقّع بايد كرد ،
توقّ معاداة الرّجال فانّها * مكدّرة للصّفو من كلّ مشرب
و لا تستثر حربا و ان كنت واثقا * بشدّة ركن او بقوّة منكب
فلن يشرب السّمّ الذّعاف اخوحجى * مدلّا بترياق لديه مجرّب
و چنگز خان در مصاحبت اين تجّار بنزديك سلطان پيغام داده بود كه حدودى كه بما نزديكست از دشمنان پاك شد و ما را تمامت مسلّم و مستخلص گشت و حقّ مجاورت ثابت عقل انسانى چنين اقتضا مىكند كه از جانبين طريق موافقت سپرده آيد و مراعات طرف مصادقت كرده شود و در حدوث واقعات و وقوع حادثات مدد و معاونت يكديگر را التزام نمائيم و مسالك و مهالك « 4 » امن گشاده داريم تا تجّار فارغ و ايمن شد
هامش
( 1 ) كذا فى ه ، ج : غاير ، آ ز : قاير ؟ ؟ ؟ ، د : قاتر ، ب : غاير ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) مأخوذ است از مثل « ربّ اكلة تمتع اكلات » ، رجوع كنيد بمجمع الأمثال در باب راء ،
( 3 ) كذا فى د ه ، ج : غاير ، ز : قاير ؟ ؟ ؟ ، آ : قاير ؟ ؟ ؟ ، ب : غاير ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) ج : ممالك ، - مهالك يعنى بيابانها ، « المهلكة و المهلكة المفازة لأنّه يهلك فيها كثيرا و جمعها مهالك و تفتح لامها و تكسر ايضا ( لسان باختصار ) ،