تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
كفّار با دين حقّ كه بر اولو الأمر واجبست بلك عين فرض تغافل نموده و آن ركن را كه بزرگتر ركن اسلام آنست مهمل گذاشته اين موجبات را بهانه ساخت و از سادات بزرگ علاء الملك را از ترمد نامزد كرد تا او را بخلافت بنشاند و برين انديشه روان شد ، چون بدامغان رسيد خبر يافت كه اتابك سعد بهوس استخلاص ملك عراق بقرب رى رسيدست سلطان با مردان كار يزك‌وار بتعجيل مانند برق براند بخيل بزرك « 1 » باتابك سعد رسيد كه با لشكر عراق بهم بود مصاف كشيدن همان بود و انهزام لشكر عراق همان و اتابك سعد را دستگير كردند سلطان خواست تا او را بكشد اتابك بملك زوزن التجا جست و او را وسيلت ساخت تا بالتماس او سلطان بر اتابك سعد ابقا نمود و او پسر بزرگتر خود اتابك زنگى را بنوا بسلطان داد و دو قلعهء اصطرخ « 2 » و اسكنان « 3 » را با چهار دانگ محصول فارس سلطانرا مقرّر داشت تا اجازت مراجعت يافت چون به زير قلعهء اصطرخ « 4 » رسيد و اتابك ابو بكر را حالت مصلحت و قرار معلوم گشت بمحاربت پيش آمد پدر و پسر يكديگر را كارد « 5 » زدند و اتابك سعد پسر را بگرفت و بقرارى كه داده بود و شرطى كه كرده وفا نمود ، و هم در آن وقت اتابك اوزبك « 6 » نيز هم سوداى ملك عراق پخته بود و از اذربيجان بهمدان آمده مواكب سلطان چون بهمدان
هامش
( 1 ) كذا فى ب ج د ه ز ، آ : نحل بزرك ، نسوى نسخهء وحيدهء پاريس ص 19 : حبل بزرك ، ( طبع هوداس ص 14 : جبل بزرك ) ، و گويد « هى كورة من كور الرّىّ محدثة » ، و ياقوت گويد « خيل بلفظ الخيل الّتى تركب كورة و بليدة بين الرّىّ و قزوين محسوبة من اعمال الرّىّ و هى الى قزوين اقرب الخ » ، ( 2 ) كذا فى آ د ب ، ج ه ز : اصطخر ، ( 3 ) كذا فى ج ، آ ب د : اسكنان ؟ ؟ ؟ ، ز : اشكنان ، ه : اشكنوان ، نسوى نسخهء پاريس ص 26 : « و تسلّم منه قلعتى اصطخر و اسكناباد ( طبع هوداس ص 19 : اسكناباد ) » ، و معلوم نشد كه مقصود در متن همان قلعهء اشكنوان معروف است يا مراد قلعهء ديگر است ، ( 4 ) كذا فى آ د ب ، ج ه ز : اصطخر ، ( 5 ) ب ج د ه ز : زخم ، ( 6 ) ج ز : ازبك ( فى المواضع ) ،