نمود و از منزل صواب اغتراب جست و يكى از اوايل علامات واقعات و مقدّمات حادثات آن بود كه در شهور سنهء « 1 » عزيمت قصد دار السّلام « 2 » لا زالت معمورة كرد و در آن وقت ثوب خلافت بامير المؤمنين النّاصر لدين اللّه مطرّز بود و ميان ايشان وحشتها نشسته و موجبات اسباب « 3 » يكى آن بود كه جلال الدّين حسن چون تقلّد اسلام كرده بود و سبيل فرستاده علم و « 4 » سبيل او را بر سبيل « 5 » سلطان مقدّم داشته بود و باصحاب او اهانت كرده و اسباب ديگر واقع گشته بود كه سلطان محمّد بدان سبب عظيم كوفتهخاطر بود و از ائمّهء مملكت فتاوى گرفت كه آل عبّاس در تقلّد خلافت محقّ « 6 » نيستند و استحقاق خلافت بسادات حسينى مىرسد و آنكس كه قادر باشد او را رسد كه حقّ در نصاب خود قرار دهد و نيز خلفاى عبّاسى از قيام باجتهاد در راه خداى تعالى و غزوات تقاعد نمودهاند و با حصول استطاعت از محافظت ثغور و قمع ارباب بدعت و ضلالت و دعوت
هامش
( 1 ) بياض در آ ب ز ، د ه بدون بياض ، ج : ثلث و عشرة و ستّمايه ، - صواب سنهء اربع عشرة و ستّمايه است كما فى تأريخ ابن الأثير و سيرة جلال الدّين منكبرنى للنّسوى ،
( 2 ) ب ( باصلاح جديد ) ز افزودهاند : بغداد ،
( 3 ) ب باصلاح جديد : و اسباب ،
( 4 ) اين واو را در ا ندارد ،
( 5 ) سبيل گويا بمعنى قافلهء از حاجّ مصحوب علمى و امير حاجّى با جميع لوازم و ما يحتاج حجّاج بوده است كه بلا عوض و فى سبيل اللّه بديشان داده ميشده است از قبيل مركوب و طعام و شراب ، نسوى در سيرهء جلال الدّين منكبرنى در همين مورد گويد ( ص 16 ) : « و انضاف الى ذلك استهانتهم [ اى اهل بغداد ] بالسّبيل الّذى كان للسّلطان فى طريق مكّة حرسها اللّه تعالى حتّى بلغه تقديمهم سبيل صاحب الأسماعيليّة جلال الدّين الحسن على سبيله » ، ابن الأثير گويد نيز در همين مورد در حوادث سنهء 614 : « و كان سبيله اذا ورد بغداد يقدّم غيره عليه و لعلّ فى عسكره ماية مثل الّذى يقدّم سبيله عليه » ، در قاموس دزى اين كلمه را بمعنى خود آذوقه و ما يحتاج حجّاج فرض كرده است و اين عبارت ابن خلّكان را شاهد آورده « و كان يقيم فى كلّ سنة سبيلا للحاجّ و يسيّر معه جميع ما تدعو حاجة المسافر اليه فى الطّريق » ، و شاهد اعمّ از مدّعى است و مراد از سبيل در اين عبارت نيز ظاهرا همان معنى سابق الذّكر است ،
( 6 ) آ : مستحقّ ،