ريبتى و حكايات متقدّمان مصدّق نمىشمرى ع ، گر نيست باورت ز من اينك بيار دست ، و عنان اين تمثيل عيان بستان و به چشم حقيقت اين حالت مشاهده فرماى و به گوش هوش اين حكايت استماع نماى و بذوق تجربه ازين ديگ پر از عجايب چاشنى بردار و بمشامّ قبول از رايحهء اين نصيحت استنشاقى بجاى آر ، و تصريح اين تلويحات و تفتيش اين اسرار و رموزات نقش و صورت حالت سلطان سعيد محمّد انار اللّه برهانه و اسكنه جنانه است مادام كه چرخ گوژ « 1 » پشت و فلك كوردل و گردون دون و عالم بوقلمون و روزگار ناسازگار موافق فرمان و مراد او بود بى واسطهء زيادت جدّ و اجتهاد روايع « 2 » اقبال طلايع عزايم او را استقبال مىنمود و وفود نجاح قلب و جناح او را تلقّى واجب مىداشت عنان عزيمتى به هيچ طرف مصلحتى معطوف نگردانيده بود الّا و شكوه دولت روزافزونش شبيخون خوف و هراس از معرّت سطوت « 3 » باس او بر سر دل دشمنان و معاندان او مىبرد ، قايد و صاحب جيش او بخت بيدار و حارس و طلايهدار حفظ و وقايت پروردگار بود ، قلب و ميمنه از كرّوبيان ملك و ميسره از تواتر امداد سعادات فلك ، چتر از موافقت قضا و قدر ساخته و الويه از مساعدت نصرت و ظفر افراخته شده و قلم توفيق بر عذبات « 4 » آن بمداد امداد حقّ نصر من اللّه و فتح قريب نوشته
سعود سوى يمين و فتوح سوى شمال * سپهر پيش ركاب و زمانه زير عنان
چون بخت بر باد شد و نكباى نكبت آتش اقبال را بكشت آب كامرانى به خاك نامرادى مكدّر گشت و ادلّهء آراء و تدابير از جادّهء هدى اجتناب
هامش
( 206Suppl . Persan) شروع مىشود و از اينجا ببعد تا آخر كتاب اين نسخه نيز در تصحيح متن به كار برده شده است ،
( 1 ) آ : كوز ،
( 2 ) ج د ه ز : از روايع ، ب : روايع ؟ ؟ ؟ ، آ : اروايع ،
( 3 ) ب ( بخطّ جديد ) ج ز : افزودهاند : و ،
( 4 ) عذبة كلّ شىء طرفه و عذبة الرّمح خرقة تشدّ على رأسه يقال خنقت على رأسه العذب اى خرق الألوية ( لسان و تاج و اساس ) ،