باز پس آمدست و با مواضع « 1 » و رعايا چه بىرسمى كرده و اكثر لشكر ازو اجتناب مىجويند درين وقت فرصت را غنيمت دانست و بار ديگر چون برق از ميغ متوجّه او شد و او را مغافصة فروگرفت قال اللّه تعالى
أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا
در وقتى كه تمامت لشكر ازو پراگنده بود و چون هيچ چارهء ديگر نماند كور خان خواست كه او را خدمتى كند و تواضعى نمايد كوچلك بدان رضا نداد و او را اعزاز كرد و بمحلّ پدرى مىنگريست و حرمت او رعايت مىكرد و كور خان دختر اميرى بزرگ را كه غيرت زهره و مشترى بود نامزد خود كرده بود چون محكوم حكم كوچلك « 2 » گشت آن دختر را كوچلك « 3 » در تصرّف آورد و كور خان بعد از يك دو سال گذشته شد و باد دولت خاندان ايشان نشسته بعد ما كه در غبطت و شادمانى « 4 » سه قرن نود و پنج سال « 4 » روزگار گذرانيد « 5 » چنانك آسيبى بدامن اقبال ايشان نرسيد و چون هنگام زوال كار و تراجع روزگار آن طايفه آمد آنكس كه اسير زندان بود امير خان آن قوم گشت و گور خان را گور خانمان « 6 » شد و تمامت قوم او سرگشته و پريشان شدند ،
چو وقت آمد نماند آن پادشائى * بكارى نامد آن كار و كيائى
چو آيد ربح باشد چون شود رنج * تهىدستى شرف دارد برين گنج
قال اللّه سبحانه و تعالى
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمِينَ ،
هامش
( 1 ) آ ج : لشكر ،
( 2 ) ب : كوحلك ،
( 3 ) آ : كوحلك ،
( 4 - 4 ) كذا واضحا فى آ ، ب ج : سه قرن بود و پنج سال ، د : سه قرن و پنج سال ، ه : سه قران و پنج سال ،
( 5 ) د : گذرانيدند ،
( 6 ) ب ج د ه : خان و مان ، - از جناس در اين عبارت معلوم مىشود كه گور خان با گاف فارسى است ،