راست را از جاى برداشتند و هر دو لشكر باز پس نشستند و لشكر كور خان بازگشت « 1 » و تاينكو « 2 » در دست افتاد و سلطان نيز بازگشت . « 3 » و لشكر ختاى در مراجعت نهب و غارت و قتل و فساد در اماكن و بقاع و رعاياى خود آغاز نهادند چون ببلاساقون رسيدند اهالى آن دل بر آن نهاده بودند كه سلطان را اين نواحى مستخلص خواهد شد دروازها دربستند چون لشكر قراختاى بدانجا رسيد راه ندادند و جنگ درپيوستند شانزده روز محاربت سخت كردند به گمان آنك سلطان از عقب ايشانست و چندانك محمود تاى « 4 » و امراى كور خان با ايشان مواثيق مىبستند و نصيحت مىگفت اعتماد نمىكردند تا عاقبت لشكر ختاى كه بهر جانبى بود تمامت جمع گشتند و پيلانى را كه از لشكر سلطان « 5 » باز ستده بودند بدروازها راندند و آن را خراب كردند و از جوانب لشكرها قوّت نمودند و در شهر آمدند و دست بشمشير بردند و بر هيچ كس ابقائى ننمودند و سه شبانروز كشش كردند و چهل و هفت هزار از معتبران نامور در شمار كشتگان آمد و لشكر كور خان از كثرت غنايم با استظهار بسيار شدند و چون كور خان را خزانها بعضى از غارت و بعضى از اطلاق جرايات و مواجب تهى گشته بود محمود تاى « 6 » ازين ترس كه نبايد بمال او كه مالى بود كه قارون را نبوده باشد طمع رود راى زد كه آنچ از خزاين خاصّه لشكر از كوچلك « 7 » استرداد كردهاند « 8 » جمع مىبايد كرد امرا چون اين انديشه بشنيدند هر كس تقاعد نمودند و مستوحش « 9 » گشتند و دم استغنا و طغيان زدن آغاز نهادند و كوچلك ديگر باره كار را وشكرده گشته بود و مستعدّ شده چون بشنيد كه كور خان از لشكر
هامش
( 1 - 3 ) اين جمله از آ ساقط است و در باقى نسخ يعنى ب ج د ه مذكور ،
( 2 ) كذا فى ج د ه ، ب : تاينكو ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) كذا فى آ ج ه ، ب د : محمود باى ،
( 5 ) آ ج اين كلمه را ندارند ، ه : « غور » بجاى سلطان ،
( 6 ) كذا فى آ ج د ه ، ب : محمود باى ، ؟ ؟ ؟
( 7 ) آ : كوحلك ،
( 8 ) رجوع كنيد نيز بج 1 ص 47 س 18 - ص 48 س 8 ،
( 9 ) آ ب د : موحش ، ه : متوحّش ،