آن را برأى مادر خود تركان خاتون مفوّض گردانيد و خود روان شد تركان خاتون فرمود تا رسل كور خان را تبجيل و احترام كردند و جانب ايشان مرعىّ فرموده مواضعهء سنوى بديشان تمام تسليم كرد و جماعتى را از معارف حضرت خود در مصاحبت محمود تاى « 1 » بنزديك كور خان فرستاد باعتذار تأخيرى كه در اداى مواضعهء ساليانه رفته بود و التزام ايلى و انقياد برقرار سابق تقرير نمود و چون محمود تاى « 2 » بزرگ منشى و سركشى سلطان ديده بود و مزاج او بشناخته كه مقدار مرتبت خود از آن عاليتر مىداند كه هيچ مخلوقى را تواضع و تملّق نمايد و بتواضع تلقّى كند ملوك آفاق را خادم خود مىشناخت بلك روزگار را چاكرى مىپنداشت
انّى انا الأسد الهصور لدى الوغى * خيسى القنا و مخالبى اسيافى
و الدّهر عبدى و السّماحة خادمى * و الأرض دارى و الورى اضيافى
با كور خان احوال او تقرير كرد و گفت سلطان دل يكتوئى ندارد و بعد ازين مالى ادا نكند كور خان نيز رسل او را زيادت اعزازى نكرد و التفاتى ننمود ، و چون سلطان كامياب از غزاى قفچاق با مستقرّ مملكت خوارزم رسيد عزيمت استخلاص بلاد ماوراء النّهر آغاز نهاد و لشكر ببخارا كشيد و در خفيه به اطراف و هر ناحيتى پيغامها داد و بمواعيد مستظهر گردانيد و بتخصيص سلطان عثمان را ترحيب « 3 » بسيار كرد و چون ايشان نيز سبب امتداد مدّت كور خان ملول گشته بودند و از منصوبان عمّال و مقلّدان اعمال كور خان كه بر خلاف ايّام ماضيه بىرسمى و عدوان آغاز نهاده بودند تنفّر حاصل داشتند دعوت سلطان اجابت كردند و بدان استظهار يافتند و تبجّح و استبشار نمودند و سلطان برقرار آنك در سال آينده بر قصد او بازآيد از بخارا بازگشت ، و امراء كورخان در جانب شرقى نيز دم عصيان آغاز نهاده بودند و درين وقت كوچلك « 4 »
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب ج ه ، د : محمود باى ،
( 2 ) كذا فى آ ج ه ، ب د : محمود باى ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) ب د ه : ترغيب ،
( 4 ) آ ب : كوحلك ،