ملازم كور خان بود بارادت خود اختلافى نمىتوانست كرد چون تغيير احوال و تزلزل ملك كور خان بشنيد التماس اجازت مراجعت كرد تا بقايا و متفرّقان لشكرها را كه در زوايا مانده باشند جمع كند و او را مدد نمايد كور خان را اين دمدمه موافق طبع افتاد و بر سخن او كه از منبع زور و مجمع فجور ترشّح كرده بود اعتماد نمود و او را بخلعتهاى گرانمايه مخصوص كرد و بلقب كوچلك « 1 » خانى موسوم چون كوچلك بازگشت كور خان را از فرستادن او ندامت روى نمود ع ، و يندم حين لا تغنى النّدامه ، و باستحضار طرفنشينان هر موضعى كه امرا و گماشتگان او بودند چون سلطان عثمان و غيره كس فرستاد چون سلطان عثمان از كور خان دخترى خواسته بود و او بدان اجابت نكرده از آن سبب كوفته خاطر بود اجابت او نكرد و بسلطان محمّد رسول فرستاد و موافقت او اظهار كرد و خطبه و سكّه در سمرقند بنام او كرد و مخالفت و معادات كور خان ظاهر گردانيد كور خان چون ازين حال خبر يافت سى هزار مرد را عرض داد و بمحاربهء او فرستاد و باز سمرقند را مستخلص كرد و بزيادت تعرّضى اجازت نداد سبب آنك سمرقند را خزانهء خود مىدانست و چون از طرف بالا نيز كوچلك « 1 » قوّت گرفته بود و بنواحى او تاختن مىكرد و زحمت مىرسانيد لشكر را از سمرقند بدفع او باز خواند و بجانب او روان كرد چون سلطان از تشويشى كه او را از جانب كوچلك بود و فرستادن لشكر باستيصال و قمع او خبر يافت انتهاز اين فرصت گوش داشت و متوجّه سمرقند شد و سلطان سلاطين به خدمت استقبال او بيرون آمد و ملك سمرقند به دو تسليم كرد و از آنجا باتّفاق متوجّه كور خان شدند و چون بطراز رسيد تاينكو « 2 » با لشكرى شگرف آنجا بود او نيز لشكرها عرض داد و بمحاربت بيرون آمد چون بمحاذات يكديگر بايستادند از هر دو جانب حملها كردند و دست چپ هر قوم مقابل خود دست
هامش
( 1 ) ب : كوحلك ،
( 2 ) كذا فى ب ج ه ، آ : باينكو ، ب : باينكو ؟ ؟ ؟ ،