تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
حشم مطاوعت او مىكردند چندانك « 1 » هواى نفسانى برو غلبه كرده بود « 2 » چون او را با كسى كه به دو مضاف و منسوب بود بكشتند از دو برادر كور خان كه در ربقهء حياة بودند يكى را اختيار كردند تا قايم مقام برادر بنشست برادر ديگر را كه مجاذبت ملك مىنمود از دست برداشتند و اين برادر تمكّن يافت و هر كس را بمصلحتى موسوم كرد و شحنگان را بجوانب فرستاد ، و چون نوبت اتسز خوارزمشاه بپسر او تكش رسيد تكش برقرار مال قرارى ادا مىكرد و تحرّى رضاى او به همه وجوه رعايت مىنمود و در مرض موت پسران را وصيّت كرد كه با كور خان مكاوحت نكنند و سر از قرارى كه مقرّرست نتابند چه او سدّى بزرگست كه ماوراى او خصمان درشت‌اند ، چون نوبت ملك بسلطان محمّد رسيد برقرار يكچندى مال مىگزارد و ميان ايشان مورد مصافات روشن بود و چون سلطان شهاب الدّين غور « 3 » قصد سلطان محمّد كرد كور خان او را ده هزار مرد مدد فرستاد و بر در اندخود مصاف دادند غوريان منهزم رفتند و چون سلطان را همّتى بود كه شاه انجم را از روى مرتبت در زير چتر خود مىديد از تحمّل قبول جزيت و اداء خراج كور خان انفت مىداشت دو سه سال در اداى آن تعويقى انداخت و در گزاردن آن آهستگى كرد عاقبت كور خان وزير ملك خود محمود تاى « 4 » را باستيفاى واجبات اموال قرارى بفرستاد با الوكهاى درشت‌تر چون بخوارزم رسيد و سلطان مستعدّ محاربهء قفچاق گشته بود سلطان نخواست كه ايشان را جوابى درشت بعنف گويد تا وصيّت پدر را خلاف نكرده باشد و ديگر آنك غيبت او خواست بود نبايد انتهاز فرصتى جويند و تعرّضى رسانند و از قبول مواضعه نيز ننگ و عار مىداشت در آن جواب بخير و شرّ لب نگشاد و مصلحت
هامش
( 1 ) د : چنان كه ، ( 2 ) ه كلمهء « بود » را ندارد ، ( 3 ) ج : غورى ، - شاهدى ديگر براى اضافهء نام صاحب محلّ بمحلّ ، ( 4 ) كذا فى آ ج ه ، د : محمود باى ، ب : محمود باى ،