يكديگر بر خلاف سلطان همعهد شدند و نزديك كور خان در خفيه رسولى فرستادند كه ما با لشكر روز مصاف از سلطان برگرديم بقرار آنك چون غالب شود خوارزم ترتيه « 1 » را مسلّم باشد و خراسان اصفهبد را كور خان نيز باضعاف آن ايشان را موعود گردانيد چون صفوف در محاذاة آمدند و حملها متواتر شد ميسرهء ختاى بر ميمنهء سلطان حمله كرد برقرار موعود ترتيه « 2 » و اصفهبد برگشتند و لشكر همچنان از پس پشت قلب برگشتند « 3 » و ميسرهء سلطان هم بر ميمنهء او غلبه كرد چنانك روى بانهزام نهادند و قلب هر دو درهم افتادند و هيچكدام از لشكرها غالب از مغلوب بازنمىشناخت و از هر دو جانب غارت و تاراج مىكردند و مىگريختند و سلطان را عادت بود كه بوقت مصاف به لباس و لبوس خصمان متلبّس شدى و بعضى از خواصّ مقرّبان او هم در تشويش لشكرها در ميان لشكر ختاى افتادند و سلطان ناشناخت روزها در ميان قوم بيگانه بود تا ناگاه كه فرصت يافت عنان برتافت و به آب فناكت رسيد و لشكر از قدوم او حياتى تازه يافتند و چون آوازهء سلطان به اطراف رفته بود و هر كس در خيالى افتاده بعضى ميگفتند « 4 » كه سلطان در ميان لشكر بيگانه گرفتارست و بعضى ميگفتند « 4 » كه بكشتهاند و هيچ خبر حقيقت نداشتند بدين سبب مبشّران روان شدند و منشورها بهر طرفى فرستاد و سلطان عالم با شهر خوارزم آمد و باز مصلحت حرب و جنگ را آماده مىشد ،
ذكر استخلاص فيروزكوه و غزنين ،
چون سلطان را هراة ميسّر شد فيروزكوه را بر سلطان محمود مقرّر
هامش
( 1 ) آ : ترتبه ؟ ؟ ؟ ، ه : ترتبه ، د : تربنه ، ج : برتنه ، ب : برتنه ؟ ؟ ؟ ( رجوع بص 76 ح 2 ) ،
( 2 ) آ : ترتبه ؟ ؟ ؟ ، ه : ترتبه ، د : تربنه ، ج : برتنه ، ب : تربنه ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) ب : بركشيد ، ج د : بركشيده ،
( 4 ) كذا فى آ باتّصال « مى » بفعل بر خلاف معهود ( رجوع بمقدّمهء مصحّح ج 1 ص صب ) ،