آمد هشتاد كس از قوم و اهل او با او بيرون آمدند و بروايت ديگر آنك با جمعى انبوه و گروهى بسيار بودند چون بحدّ قرقيز « 1 » رسيدند بقبايلى كه در آن حدود بودند تاختن مىكردند و آن قوم نيز تعرّض ايشان مىرسانيدند از آنجا نيز در حركت آمدند تا بايميل « 2 » رسيدند و آنجا شهرى بنا نهادند كه اكنون هنوز رسم و اثر آن ماندست و در آن حدود اتراك بسيار و افواج اقوام برو جمع شدند چنانك در حدّ چهل هزار « 3 » خانه بودند و در آن موضع اقامت ميسّر نشد رحلت كردند بحدود بلاساقون « 4 » آمدند و اكنون مغولان آن را غرباليغ « 5 » مىخوانند و امير آن حدود يكى بودست كه نسبت خود بافراسياب مىكردست و قوّت و شوكتى نداشته قبايل تركان قرليغ « 6 » و قنقلى « 7 » كه در آن حدود بودهاند از طاعت و انقياد او منخلع شده و تعرّض مىرسانيده و بر حواشى و مواشى او مىزده و گرگ ربائى مىكرده و آن شخص كه امير بودست از منع و دفع آن جماعت عاجز بوده چون خبر اقامت و كثرت غلبهء كور خان و اتباع او شنيده است ايلچيان نزديك كورخان فرستاده مذكّر بعجز و قصور خويش و استيلا و فساد قنقليان « 8 » و قارلقان « 9 » و التماس حركت او بدار الملك تا نواحى مملكت خود بدست تصرّف او باز دهد و خود را از غصّهء زمانه باز رهاند كور خان ببلاساقون رفت و بر تخت
هامش
( 1 ) كذا فى ه ، آ ج : قرقير ، ب : قرقير ؟ ؟ ؟ ، د : قوقير ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) كذا فى ج ، آ ه : بايميل ؟ ؟ ؟ ، د : بايميل ؟ ؟ ؟ ، ب : بايميل ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) ه : صد و چهل هزار ،
( 4 ) ب :
بلاساقون ، د : يلاساقون ،
( 5 ) د ه : غرباليق ، آ : غربالغ ، ب : عرباليق ؟ ؟ ؟ ، ج : عوياليغ ، - اين كلمه در ج 1 ص 43 نيز گذشت به صورت غرباليق ، غزباليق ، قرباليغ ؟ ؟ ؟ و غيرها ، در حبيب السّير در اوايل همين فصل قراختائيان گويد : « بلدهء بلاساغون كه مغولان آن را غوباليغ گويند يعنى شهر خوب الخ » ، مركوارت (Marquart) از مستشرقين آلمان گويد كه صواب در اين كلمه غز باليغ است يعنى شهر غزان يعنى اتراك غز ،
( 6 ) كذا فى ج د ه ، آ ب : قرليع ،
( 7 ) آ : قنقلى ، ب :
قنقلى ، ج ه : قنفلى ، د : قنفلى ؟ ؟ ؟ ،
( 8 ) آ : قنقليان ، د : قنلقان ،
( 9 ) كذا فى ج ، ه : قرلقان ، آ : قارلقان ؟ ؟ ؟ ، ب : قارلعان ، د : قانلقان ،