سلطان بسمرقند رسيد و از جوانب لشكرها درهم آمد از سمرقند روان شد و شهر اغناق « 1 » را كه والى آن هرچند مسلمانى بود نه مسلمان اخلاق سبب ميلان و وفاق او بجانب اهل نفاق و شقاق باز آنك « 2 » به چند كرّت سلطان او را باطاعتدارى خوانده بود و بمواعيد نيكو او را مستظهر گردانيده از اجابت حقّ امتناع نموده بود و باحتصان « 3 » قلعهء كه داشت شيطان باد غرور در دماغ او دميده سلطان از لشكر بسيار فوجى بلك از درياى زخّار موجى را بفرستاد تا چون آنجا رسيدند در زمانى او را از قلعه بشيب آوردند و در سلاسل و اغلال به حضرت سلطان رسانيد ، و سلطان آوازهء تسلّط كوچلك « 4 » بريشان بشنيد حريصتر شد و رسولان كوچك در خفيه بيامدند و ميان سلطان و كوچلك مواضعه رفت كه پيشتر كور خان را بردارند اگر سلطان را ميسّر شود تا ختن و كاشغر سلطان را باشد و اگر كوچلك را تا آب فناكت كوچلك را برين جملت قرار نهادند و كوچلك يك نوبت غالب شد و ديگر بار مغلوب « 5 » و آن حال در ذكر قراختاى مثبت است « 6 » چون سلطان روان شد و از سمرقند بگذشت و كور خان نيز خبر يافت مستعدّ شد و لشكرها به يكديگر نزديك رسيدند اصفهبد « 7 » كود جامه و ترتيه « 8 » باسقاق « 9 » سمرقند با
هامش
( 1 ) ج د ه : اعناق ، آ : اعماق ، ب : اعماق ؟ ؟ ؟ ، - اغناق كه يغناق نيز گويند شهرى است از نواحى تركستان از اعمال بناكت ( ياقوت ) ،
( 2 ) يعنى با آنكه ،
( 3 ) احتصان افتعال از حصن در كتب لغت معتبره به نظر نرسيده است ،
( 4 ) آ ب : كوحلك ( فى المواضع ) ،
( 5 ) اين كلمه فقط در د دارد و هو الصّواب ، رجوع كنيد بج 1 ص 48 كه تصريح مىكند كه كوچلك مرتبهء اوّل بر كور خان غلبه كرد و مرتبهء دوّم مغلوب شد و اكثر لشكر او اسير گشت ،
( 6 ) در فصل آتى قراختاى هيچ ذكرى از جنگ اوّل و دوّم كوچلك با كور خان نيست فقط در جلد اوّل است كه متعرّض اين فقره شده است ( ص 47 - 48 ) ،
( 7 ) ه :
سپهبد ( فى المواضع ) ،
( 8 ) آ : ترتبه ؟ ؟ ؟ ، ه : ترتبه ، د : تربنه ، ج : برتنه ، ب :
برتنه ؟ ؟ ؟ ، ( رجوع بص 76 ح 2 ،
( 9 ) آ : باسقاق ، د : باشقاق ، - باسقاق بتركى بمعنى شحنه و داروغه است ( قاموس عدن ) ،