شد ، و در خزانهء غزنين كه سلطان شهاب الدّين نهاده بود مناشير دار الخلافة المقدّسة بيرون آمد مشتمل بر تحريض غوريان بر قصد سلطان خوارزم و تهجين و تقبيح حركات و افعال ايشان وحشت سلطان با ديوان عزيز زيادت شد و دانست كه قصد غوريان بيشتر موجب آن تحريض و تحريص « 1 » از دار الخلافه بودست چون ممالك سلطان غور از طرف هند « 2 » مسلّم شد با سمرقند مراجعت فرمود سلطان حاليا آن را اظهار نكرد و ميخواست « 3 » تا بابتدا ولايات شرقى را مستخلص گرداند و ذكر كيفيّت آن حال در مقدّمه مثبت است « 4 » ، و چون ممالك هراة و غور و غرجستان و سجستان تا سرحدّ هندوستان با مملكت او مضاف شد و آن ملكى بود كه هر كس را مسلّم نبودست و آن بلاد مقرّ سرير ملك سلطان محمود سبكتكين بود و اولاد او هلمّ جرّا و تا هنگام سلاطين غور آن ممالك مفروز بوده است آن تختگاه نامزد سلطان جلال الدّين كرد ،
ذكر خانان قراختاى و احوال خروج و استيصال ايشان ،
اصل ايشان از ختاى است از جملهء معتبران و مشاهير آن « 5 » بودند سببى ضرورى اتّفاق افتادست كه انزعاج ايشان لازم شدست و اغتراب و تصدّى اخطار بمكابدت اسفار واجب شده و مقدّم و امير ايشان را كورخان خوانند يعنى خان خانان چنين ميگويند بوقت آنك از ختاى بيرون
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب ج ، د ه « و تحريص » را ندارند ، - تحريص با صاد مهمله در كتب لغت معتبره به نظر نرسيده است ،
( 2 ) آ ب ج : هندى ،
( 3 ) كذا فى آ باتّصال « مى » بفعل ،
( 4 ) اين فقره يعنى يافتن مناشير دار الخلافه در خزانهء غزنين نه در مقدّمهء كتاب مذكور است و نه هيچ جاى ديگر سابق بر اين ( برسم مصنّف كه كلمهء « مقدّمه » را بمعنى « سابق » و « قبل از اين » استعمال مىكند - مقدّمهء مصحّح ج 1 ص قيد ) بل فقط بعد از اين در ورقa92 مذكور خواهد شد ، و گويا مصنّف را در ترتيب مسوّدات كتاب در حين نقل ببياض تقديم و تأخيرى روى داده است ،
( 5 ) ب بخطّ جديد افزوده : ملك .