تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
لجوج و در كثرت عدد فزون بر يأجوج و مأجوج و قوم ختاى در ما بين بحقيقت سدّ ذى القرنين بودند و نه همانا كه چون آن سدّ مبدّل شود در بيضهء اين ملك سكونى باشد و هيچ كس را بتمتّع و تنعّم ركونى امروز تعزيت اسلام مىدارم
هرچه « 1 » در آينه جوان بيند * پير در خشت پخته آن بيند
فى الجمله سلطان چون از آن جهاد بر وفق مراد بازگشت و ملك اترار « 2 » بر خلاف ابرار بود و بر قاعدهء مستمرّ بصولت و شوكت مستظهر و باز آنك « 3 » بكرّات رسل باستلانت او مىرفت سر در چنبر طاعت دارى نمىآورد و خيلاى تكبّر و خيال تكثّر از دماغ بيرون نمىكرد و بزواجر نصيحت از مهالك فضيحت خلاص نمىجست و از موافقت ختاى با صراط مستقيم نمىگرائيد قال اللّه تعالى
وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا
چون سلطان بر اصرار و استكبار او واقف گشت بر قصد او عازم شد چون بنزديك آن قوم رسيد و ارباب اترار « 4 » چون تلاطم سيل زخّار از لشكر بسيار او بديدند و دانستند كه منع آن بمجادلت ميسّر نشود باتّفاق نزديك ملك رفتند و گفتند كه از تندى شير هصور را كه مغالبت او در تصوّر نيايد بر سر ما گماشتى و خود را و ما را در كام نهنگ با زور و تهتّك انداختى اين كار را بمجاملت درياب و عنان درشت‌خوئى « 5 » برتاب ، صاحب اترار « 6 » چون ديد و دانست كه بغاث الطّيور را با مخالب صقور تپانچه « 7 » زدن محالست چارهء كار در پيچارگى ديد با شمشير و كرباسى ميان امل و ياسى بيرون آمد و روى بر زمين بارگاه نهاد و از جرايم و آثام استغفار كرد سلطان از زلّت و عثرت او عفو و
هامش
( 1 ) كذا فى آ يعنى « هرجه » نه « هرج » برسم معهود خود ، ( 2 ) ب ج : انزار ، ( 3 ) ب ( باصلاح جديد ) ج : با آنك ، ه : با آنكه ، ( 4 ) ب : انرار ؟ ؟ ؟ ، ( 5 ) ب د ه افزوده : و جنگ‌جوئى ، ( 6 ) ب : انرار ؟ ؟ ؟ ، ج : انزار ، ( 7 ) د : طبانجه ، ه : پنجه ،