تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
بودست تفاؤل را اگر نويسند سلطان سنجر نويسند در القاب سلطان سنجر زيادت كردند و درين فتح و اشتهار او بسلطان سنجر امام ضياء الدّين فارسى را قصيده‌ايست « 1 » از آنچ بر خاطر مانده بود چند بيت ثبت شده مطلع آن :
رويت بحسن عالم جانرا كمال داد * عشقت بلطف چهرهء « 2 » دل را جمال داد گه چهرهء تو شعلهء ماه تمام داد « 3 » * گه طرّهء تو نفحهء باد شمال داد بنگر بدين طلسم كه شب را بمشك ناب * آميختند و زلف ترا مشك و « 4 » خال داد خرسنديئى كه داد مرا از وصال او * فرّ قدوم خسرو نيكو خصال داد سلطان علاء دنيا سنجر كه ذو الجلال * از خلق برگزيدش و جاه و جلال داد شاه عجم سكندر ثانى كه راى او * بر فتح ملك ترك حشم را مثال داد از كفر اگر گرفت عفونت هواى دهر * تيغت بنفحهء ظفرش اعتدال داد خرشيدوار تيغ تو از مشرق صواب * آمد پديد و ملك خطا « 5 » را زوال داد
از ابن خالم صدر امام مرحوم افضل المتأخّرين شمس الدّين علىّ بن محمّد تغمّده اللّه بغفرانه شنيدم گفت چون منهيان بشادياخ رسيدند كه بر دست سلطان فتح ختاى ميسّر شد و جمهور خلايق شادياخ هر كس بر حسب هوى و حال خود تهادى و تهانى مىكردند طبقهء زهّاد بتقديم شكر الهى مشغول و اكابر و معارف با معازف و مزامير بجشن و سور و اوساط النّاس با فرح و سرور و جوانان در بساتين در هايهوى « 6 » و پيران با يكديگر در گفت‌وگوى با جمعى بنزديك استادم سيّد مرتضى بن « 7 » سيّد صدر الدّين كساهما اللّه لباس غفرانه رفتم او را ديدم در كنج خانهء غمناك و زفان از گفت و شنيد بربسته از صاحب حزن درين روز شادىافروز استكشافى رفت فرمود كه اى غافلان وراى اين تركان قومىاند در انتقام و اقتحام
هامش
( 1 ) آ : قصيدهء است ( كذا ) ، رجوع كنيد نيز بص 67 س 9 ، ( 2 ) ب د ه : حجرهء ، ( 3 ) ج : گشت ، ( 4 ) ب د ه و او را ندارند ( 5 ) كذا فى آ ، رجوع كنيد بص 78 س 6 ، ( 6 ) كذا فى آ ، ب د ه : هاى و هوى ، ج : ها يا هوى ، ( 7 ) آ كلمهء « بن » را ندارد ، ج ه بجاى آن « و » دارد ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 79 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى