طمع كرد و آنجا رفت و در خزاين شاه غازى كه از شاهان قديم و ملوك كريم به ارث رسيده بود تصرّف نمود و خطبهء همشيرهء شاه كرد بدان رضا نداد و به خدمت سلطان رسولى فرستاد و خود را با جهاز ملك بر سلطان عرضه كرد سلطان نايبى را بفرستاد تا مازندران با تصرّف گيرد و آن عورت را بخواند بر طمع زوجيّت سلطان بخوارزم رفت او را نامزد اميرى از امراى خويش كرد و بعد از يك سال آن ملك را بامين الدّين دهستان « 1 » مفوّض كرد و آن ملك كه با آلت و لشكر تحصيل آن ميسّر نبود مهيّا شد ، و در سال ديگر كه شهور سنهء سبع « 2 » بود كرمان مسلّم شد ،
ذكر استخلاص ماوراء النّهر ،
چون سلطانرا ارباع خراسان از شوايب مخالفان پاك شد و بكرّات ارباب ماوراء النّهر از اعيان و مشاهير مكتوبات و مراسلات به خدمت او متواتر داشتند تا عزيمت بدان طرف مستخلص گرداند و ديار آن را از جور و ظلم ظلمهء ختائى مصفّى چه از طواعيت طواغيتپرستان ملول گشته بودند و در دست فرمان آن جماعت ذلول شده و بتخصيص اهالى بخارا كه ازيشان بريشان يكى از آحاد النّاس كه پسر مجان « 3 » فروشى بودست سنجر نام مستولى گشته و اهانت و استذلال اصحاب حرمت را از لوازم كار مىدانسته و نام او سنجر ملك شده و از فضلاى بخارا يكى راست اين دو بيت
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب د ، ج ه : دهستانى ، - متن از قبيل اضافهء صاحب محلّ است بمحلّ چون علاء الدّين الموت و نحو آن ، رجوع كنيد بمقدّمهء مصحّح ج 1 ص قيه ،
( 2 ) كذا فى ب د ، آ : يسع ؟ ؟ ؟ ، ه : اين كلمه را ندارد بدون بياض ، ج اصل جملهء « كه شهور سنهء سبع بود » را ندارد ،
( 3 ) كذا فى ج د ه ( ؟ ) ، آ ب : محان ،