و منها فى المديح :
خطى مسلسل و شيرين كه كژ نيارم گفت * بخطّ صاحب ديوان ايلخان ماند
امين مشرق و مغرب علاء دولت و دين * كه بارگاه رفيعش به آسمان ماند
خداى خواست كه اسلام در حمايت تو * ز تير حادثه دربارهء امان ماند
و گرنه فتنه چنان كرده بود دندان تيز * كزين ديار نه برج و نه آشيان ماند
ضرورتست كه نيكى كند كسى كه شناخت * كه نيكى و بدى از خلق داستان ماند
و قصيدهء ديگر كه مطلعش اينست :
اگر مطالعه خواهد كسى بهشت برين را * * بيا مطالعه كن گو بنوبهار زمين را
و منها فى المديح :
هزاردستان بر گل سخنسراى چو سعدى * دعاى صاحب عادل علاء دولت و دين را
وزير مشرق و مغرب امير مكّه و يثرب * كه هيچ ملك ندارد چنو حفيظ و امين را
بعهد ملك وى اندر نماند دست تطاول * مگر سواعد سيمين و بازوان سمين را
و قصيدهء ديگر ذات مطلعين كه مطلع اوّل اينست :
شكر بشكر نهم در دهان مژده دهان * * اگر تو باز برآرى حديث من به زبان
بعيد نيست اگر تو بعهد باز آئى * * بعيد وصل تو من خويشتن كنم قربان
و منها فى المديح :